خاطرات روزی که ساکهای بدون مسافر تحویل خانوادهها شد
خاطرات روزی که ساکهای بدون مسافر تحویل خانوادهها شد ملوک صفائیان خاطرهای از بچههایی که آنزمان را کودکانه تجربه کردهاند از آشپزخونه دويد و دفتر تلفن رو پرت كرد و پشت بندش صداى جيغ مادربزرگم آمد. هيچكس تو حال خودش نبود، خالم دويد تو خيابون و میزد روى ماشينها. همه میگفتن دائیم … ادامه خواندن خاطرات روزی که ساکهای بدون مسافر تحویل خانوادهها شد
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.