سناریوهای مرگبار جمهوری اسلامی برای از بین بردن آثار جنبش انقلابی زن زندگی آزادی
جمهوری اسلامی در تمام دوران حیات ننگیناش، برای بقایاش سناریوهای مرگبار زیادی به اجرا در آورده است. در سالهای اولیه دهه شصت، برای تثبیت موقعیتاش، دهها هزار نفر از آزادیخواهان و مخالفان انقلابیاش را دستگیر، شکنجه، اعدام و یا در درگیریهای نابرابر، به قتل رساند. سناریوهای مرگبار جمهوری اسلامی با قتلهای زنجیرهای در فاصلهی سالهای ١٣٦٩ تا ١٣٧٧، و پس از آن با قتل شماری از معترضان و سرکوب “جنبش سبز” در سال ١٣٨٨، ادامه پیدا کرد. جمهوری اسلامی برای مقابله با اعتراضات ضد حکومتی مردم در دیماه ١٣٩٦ که در ١٦٠ شهر برگزار شد، دست به خشونت زایدالوصفی زد و با کشتن بیش از صد نفر، دستگیری و شکنجه بیش از پنج هزار نفر، نارضایتی تودههای مردم را که برای نخستین بار از تمامیت جمهوری اسلامی عبور کرده بودند، عجالتا سرکوب کرد. دیری نپائید که جمهوری اسلامی با اعتراضات وسیعتر ضد حکومتی در آبان ١٣٩٨ مواجه شد. بهفاصله سه روز، هزار و پانصد نفر را در خیابانهای ایران قتلعام و بیش از هفت هزار نفر را دستگیر و شکنجه کرد. این بار نیز موفق شد اعتراضات مردم را موقتا سرکوب کند.
جمهوری اسلامی در شهریور ١٤٠١، بعد از آنکه مهسا(ژینا)امینی را در “پلیس امنیت اخلاقی” به قتل رساند، با موج جدیدی از اعتراضات مردمی مواجه شد، که خیلی سریع سراسر ایران را فرا گرفت و به یک جنبش انقلابی منجر گردید که بلافاصله، سرنگونی جمهوری اسلامی را در دستور کار خود قرار داد. این جنبش، همچون اعتراضات پیشین ضد حکومتی، محله محور و از رهبری واحدی پیروی نمیکرد. اما هماهنگ و منسجمتر از حرکتهای پیش از خود بود. بههمین خاطر نیز، علیرغم خشونت بیحد و مرز نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی، آنها را زمینگیر کرد. جمهوری اسلامی این جنبش انقلابی را نیز با کشتن بیش از ٦٠٠ نفر، نابینا و مجروح کردن هزاران نفر، دستگیری و شکنجه بیش از هشتاد هزار نفر، اعدام چهار تن از انقلابیون جوان و محکوم کردن دهها تن دیگر به اعدام، بعد از شش ماه، توانست عجالتا تا حد زیادی متوقف کند. این جنبش، تغییرات شگرفی را در جامعه ایجاد کرد، که از آن جمله میتوان به همهگیری نارضایتی مردم از حکومت، گسترش شهامت و ایستادگی جوانان، بهویژه زنان، در مقابله با اقدامات سرکوبگرانه جمهوری اسلامی، عمومیت یافتن حجاب اختیاری در میان زنان و حمایت اکثریت مردم ایران از آن، اشاره کرد. جمهوری اسلامی، برای برگشت به موقعیتاش تا پیش از جنبش انقلابی زن زندگی آزادی، از هیچ جنایتی دریغ نکرده است. تلاش میکند دستاوردهای جنبش انقلابی زن زندگی آزادی را، یکی پس از دیگری پس بگیرد.
این رژیم آدمکُش در انتقام از دختران دانشآموز، که پوزه رهبران جمهوری اسلامی- خمینی و خامنهای- را در مدرسه و خیابان به خاک مالیدند، اقدام به حمله شیمیایی به مدارس دخترانه کرده است. مزدوراناش را برای تحمیل حجاب به زنان، در تمامی میادین و گذرگاههای جامعه، در پارک و مراکز خرید و رستورانها و پلمپ کردن بسیاری از آنها، بسیج کرده است. در ادامه سناریوهای مرگبارش، برای ایجاد هراس در جامعه و به عقب راندن جنبش زن زندگی آزادی، قصد دارد چهار جوان انقلابی، صالح میرهاشمی، مجید کاظمی و سعید یعقوبی را در اصفهان و مجاهد کور کور را از ایذه، با اتهامات ساختگی و با گرفتن اعترافات اجباری از آنان با شکنجه، اعدام کند. غافل از آنکه، با این اعدامها، خشم و نفرت مردم را فزونتر و عزم و اراده آنان را برای سرنگونی جمهوری اسلامی بیشتر میکند. این را میتوان در شعاری دید که جوانان روی دیوارهای شهرها مینویسند: اعدام کنی یا نکنی، سرنگونی.
اعدام و سرکوب، دیگر در جامعه ایران اثر ندارد. موجهای بزرگتری از اعتراض و اعتصاب در راه است و سرنگونی جمهوری اسلامی به دست مردم، خیلی سریعتر از آنچه جمهوری اسلامی تصور کند، بهوقوع میپیوندد. شرایط جامعه ایران به قبل از قتل مهسا امینی بر نمیگردد و جمهوری اسلامی نمیتواند آنرا به عقب برگرداند.
تنها راه جلوگیری از اعدام این چهار جوان که جمهوری اسلامی میخواهد آنها را قربانی بقای منحوساش کند، اعتراض به این احکام جنایتکارانه از سوی مردم است. جمهوری اسلامی باید بداند که نمیتواند به این راحتی فرزندان دلیر آنان را به قتل برساند. علاوه بر این چهار تن، جمهوری اسلامی تعداد دیگری از جوانان انقلابی را در نیز در جریان جنبش خیابانی زن زندگی آزادی، به اعدام محکوم کرده است. آنان نیز تا زمانی که احکام اعدامشان لغو نشود، در معرض انتقام جویی جمهوری اسلامی قرار دارند. جمهوری اسلامی، همچنین شش زندانی سیاسی به نامهای سالم آلبوشوکه، سیدعدنان غبیشاوی، حبیب آدریس، معین خنافره، علی مجدم و محمدرضا مقدم را در اهواز، به دلیل عضویت در شاخه نظامی “جنبش نضال” به اعدام محکوم و برای اجرای حکم، به قرنطینه منتقل کرده است.
مردم با قدرت بیپایانشان و با آمدن به خیابانها، میتوانند جمهوری اسلامی را به عقب برانند و جان فرزندانشان را نجات دهند. این زندانیان را تنها و بیپناه نگذاریم که مانند محسن شکاری، مجیدرضا رهنورد، محمد حسینی و محمد مهدی کرمی، اعدام شوند.
جمهوری اسلامی در سکوت جامعه، اعدام میکند. اخیرا زندانی سیاسی، حبیب اسیود را نیز اعدام کرد. او رهبر سابق و یکی از بنیانگذاران “جنبش نضال” از گروههای مخالف جمهوری اسلامی بود. ماموران جمهوری اسلامی دو سال پیش او را از ترکیه ربوده و به ایران بردند.
کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید)، اعدام، بهویژه اعدامهای سیاسی را مصداق جنایت علیه بشریت میداند. حکم اعدام صالح میرهاشمی، مجید کاظمی، سعید یعقوبی و مجاهد کور کور و شش زندانی سیاسی در اهواز، باید سریعا لغو و آنان به فوریت آزاد شوند. هنوز جان دهها تن از جوانانی که در دوران قیام خیابانی زن زندگی آزادی به اعدام محکوم شدند، در خطر است. جمهوری اسلامی، جان آنان را به گروگان گرفته و همچون چماقی بر بالای سر مردم، نگهداشته است. جمهوری اسلامی را باید برای لغو این اعدامها، تحت فشار قرار داد.
کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید)
٢٤ اردیبهشت ١٤٠٢ برابر با ١٤ مه ٢٠٢٣