گزارش برنامه بیست و یکمین سالگرد کشتار در اوربرو

گزارش برنامه بیست‌ویکمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی و اعلام موجودیت کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید)-واحد اوربرو

 

  مقدمه 

 

ما جمعی از زندانیان سیاسی دهه‌ی شصت و فعالین سیاسی  اوربرو ــ سوئد، گردهم آمده‌ایم تا در حمایت و همبستگی از جنبش‌های اعتراضی اعم از کارگران، دانشجویان، زنان، معلمان و…، بویژه دفاع از خیزش‌های توده‌ای اخیر و محکوم نمودن کشتار، زندان و شکنجه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی ایران، تشکلی را در جهت نیل به اهداف طبقاتی‌مان تاسیس نمائیم. پس از نشست‌های مداوم و استفاده از خرد جمعی، به این نتیجه رسیدیم که کانون زندانیان سیاسی ایران (در تبعید) ـ واحد اوربرو را در دفاع از فعالین، جان باختگان و زندانیان سیاسی راه آزادی و سوسیالیسم در جهت اهداف‌مان ایجاد نمائیم.

ما ضمن دفاع از آزادی مطبوعات، حق بیان، عقیده، تشکل و… بر این اعتقاد هستیم که هیچ فرد و گروه و تشکلی را نمی‌توان بجرم  فعالیت و بیان عقاید سیاسی از مزایای اجتماعی محروم و به زندان، شکنجه و اعدام محکوم نمود. اما یقین و باورداریم تا زمانی‌که سرمایه و سیستم سرمایه‌داری پاپرجاست، ظلم، ستم، استثمار، فقر، فساد، فحشاء، زندان، شکنجه و اعدام تولید و باز تولید می‌شود.

ما معتقدیم که در مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران، دموکراسی لازم است، اما کافی نیست مبارزه و مرزبندی با سیستم سرمایه‌داری یکی از معیارهای اصولی و اساسی است.

 

کانون زندانیان سیاسی ایران (در تبعید) ـ واحد اوربرو، با این افق و چشم انداز با پخش آفیش‌هایی به زبان فارسی و سوئدی و تکثیر اساسنامه موقت کانون و هم‌چنین پخش اطلاعیه، با برگزاری مراسم بزرگداشت زندانیان سیاسی جان باخته در دهه شصت و نیز جوانه‌هایی که در جنبش توده‌ای  اخیر پرپرشدند، در روز شنبه هفدهم اکتبر ۲۰۰۹ ، اعلام موجودیت کرد.

 

گزارش جلسه:

در آغاز، ضرغام اسدی یکی از فعالین سرشناس استان اوربرو به‌عنوان مجری برنامه، ضمن خوش آمدگویی و ارائه مطالبی کوتاه در باره اوضاع و وقایع اخیر، سخنران این مراسم احمد موسوی را برای سخنرانی دعوت کرد.

احمد موسوی: نویسنده کتاب “شب بخیر رفیق”، زندانی سیاسی د‌هه‌ی شصت و از جان بدربردگان کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان شصت‌وهفت، پس از قرائت این شعر:

“دریچه پشت دریچه

 شکنجه پشت شکنجه  

نقاب پشت نقاب

  صدای بند و سلسله‌دار می‌آید”،  گفت: “پس از گذشت سه دهه از حاکمیت جنایتکارانه جمهوری اسلامی، روز از پس روز، سال از پس سال، هم‌چنان صدای بند و سلسله و دار می‌آید.

زمینه‌های کشتار هزاران زندانی سیاسی در تابستان شصت‌وهفت را باید در ماهیت سرکوبگرانه نظام جمهوری اسلامی جستجو کرد. آن‌چه که در تابستان شصت‌وهفت اتفاق افتاد، ادامه کشتار مبارزان و آزادی‌خواهان در سال‌های نخست دهه‌ی شصت بود. رهبران نظام، مسئولان زندان‌ها و بازجوهای رژیم، از همان آغاز بارها اعلام کرده بودند که در شرایط بحرانی، تمام زندانیان را خواهند کشت.”

 

احمد در فراز دیگری از سخنرانی خود، گفت: “و در تابستان شصت‌وهفت بود، که با پایان یافتن جنگ ارتجاعی، میان دو رژیم صدام و خمینی، شرایط بحرانی برای جمهوری اسلامی فرا رسید. با پایان جنگ، توده‌های مردم به دنبال  مطالبات‌شان بودند. اوضاع به نفع توده‌ها و نیروهای سیاسی رقم خورده بود. وقوع تلاطمات سیاسی، از هر زمان دیگر محتمل‌تر شده بود. طبیعتا رژیم دیگر نمی‌توانست به سادگی و به بهانه شرایط جنگی، سرکوب و کشتار را همانند گذشته به جامعه تحمیل کند. مهم‌تر از همه، پایان جنگ و پذیرش قطعنامه ٥٩٨ سازمان ملل، برای رهبران رژیم، شکست روانی در نزد توده‌ها و برای خمینی به منزله نوشیدن “جام زهر”  بود.”

 

احمد موسوی [با] اشاره به جناح‌بندی‌های درون جمهوری اسلامی، تاکید کرد که تمام جناح‌های رژیم، مستقیما در کشتار جمعی هزاران زندانی سیاسی در تابستان ٦٧، نقش داشتند. از این‌رو،  با گذشت بیست‌ویک سال، هنوز پرداختن به کشتار تابستان شصت‌وهفت، برای همه جناح‌های رنگارنگ جمهوری اسلامی، به‌عنوان خط قرمز تلقی می‌گردد. چنان‌چه شاهد آن هستیم، از آن زمان تا کنون تمام جناح‌های حاکمیت، از اصول‌گرا گرفته تا اصلاح‌طلبان، همه به آن وفادار مانده‌اند.

 

 آنگاه چنین ادامه داد:” اگر چه نفس هر جنایت، جنایت است. اگر چه کشتن حتا یک انسان، به جرم باورهای سیاسی، می‌تواند اقدامی فاجعه‌آمیز باشد. اما، آن‌چه یک اقدام جنایتکارانه را بی‌توجه به ابعاد آن، برجسته‌تر می‌کند، دوران تاریخی وقوع آن جنایت است. چنان‌چه اگر امروز انسانی را به صلیب بکشند، طبیعتا عمق این اقدام جنایتکارانه، از کشتن هزاران انسانی که در دوران برده‌داری و یا قرون وسطی به صلیب کشیده شدند، فاجعه‌بارتر خواهد بود. اگر با یک چنین نگاه تاریخی، به کشتار تابستان شصت‌وهفت بنگریم، آنگاه می‌توان دریافت که جمهوری اسلامی چه جنایت هولناکی را مرتکب شده است. تا جائی‌که، مادران، همسران ، فرزندان و پدران قربانیان تابستان شصت‌وهفت، هنوز در زیر آوار این جنایت هولناک دست و پا می‌زنند.”

آنگاه ضرغام به‌عنوان مجری  برنامه و یکی از دست اندرکاران کانون، به زبان سوئدی  گفت: گفته‌های احمد، حاکی از یک تراژدی است که در طول دوران سی ساله نظام جمهوری اسلامی، دامنگیر میلیون‌ها نفر شده است. او گفت که گفته‌های فوق مرا به یاد مادرم انداخت که در تیرماه شصت‌وهفت خبر تیرباران برادرش مسعود و پسرش غضنفر را دریافت کرد. دو جوانی که زندگی‌شان از آغاز تا پایان بهم گره خورده بود و یادم نمی‌رود که در هنگام تحویل پیکرشان، پسر عمویم محمدحسین که در آن زمان فقط پانزده سال داشت، از دیدن چهره‌های سوراخ و خونین‌شان در همان لحظه، فورآ جان باخت و مشکلات چند برابر شد.

 

او خطاب به حضار گفت: آقایان و خانم‌ها، دولت‌مردان سوئد و کشورهای اروپائی، این تراژدی حکایت سال‌های اخیر نیست، واقعیت سی سال نظام جمهوری اسلامی است که توسط رفسنجانی‌ها، موسوی‌ها و خاتمی‌ها، یزدی‌ها، جنتی‌ها،  احمدی نژادها و خامنه‌ای‌ها و همه جناح‌ها، ازمحافظه کارها تا اصلاح طلبان، در واقع کلیت نظام جمهوری اسلامی حاکم بر ایران شکل گرفته است. متآسفانه رسانه‌های غربی تضاد درون جناح‌ها برای کسب هژمونی‌طلبانه‌شان و چگونگی رابطه با امپریالیست‌ها و هم‌چنین چگونگی کنترل و مهار جنبش‌های اعتراضی واتخاذ شیوه سرکوب‌شان را وارونه جلوه می‌دهند و جناح باصطلاح اصلاح طلبان را که دست‌شان هم‌چون محافظه‌کاران به خون تک تک انسان‌ها آلوده است، دموکرات و مدافعین دموکراسی می‌خوانند. 

این در حالی است که تمامی سردمداران جمهوری اسلامی، تضادها را دعوائی درون خانوادگی برای حفظ نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی‌شان می‌نامند.

 

ضرغام اسدی، مطالب را چنین فرموله کرد: کانون زندانیان سیاسی ایران ( در تبعید ) ـ  واحد اوربرو دوشا دوش مردم زحمت‌کش وغیور ایران برای سرنگونی دولت و نظام جمهوری اسلامی در ایران، به مبارزات‌اش تداوم خواهد بخشید.

ما از افکار عمومی سوئد و هم‌چنین از سازمان‌ها و احزاب سوئد، به‌ویژه این استان، انتظار یاری و کمک و مساعدت در این راه را داریم.

مجری برنامه سپس از عباس سماکار، نویسنده متعهد و شاعر انقلابی، برای قرائت اشعارش دعوت به‌عمل آورد. او که در زندان‌های رژیم ستم شاهی رفقای ارزشمندی را از دست داده بود، در آغاز چنین گفت: پیکار دلاورانه مردم ایران در برابر یکی از تبه‌کارترین حکومت‌های سرمایه‌داری جهان، نشان دهنده عزمی است برای رسیدن به یک دنیای نو و زیبای پیش‌روی‌شان. دنیائی که در آن، انسان ناچار نباشد برای سیر کردن شکمش تحقیر شود و بندگی کند. رسیدن به این جامعه‌ی نو، رسیدن به آزادی و عزت، شرافت یک زندگی انسانی و بی‌تردید،  دیر نخواهد بود که بر پرچم پیروزی، رهائی از هر ستم اجتماعی و طبقاتی خواهد درخشید. عباس در تداوم سخنان‌اش گفت : از همین رو هم هست که در افق درخشان مبارزات مردم ایران پایه‌های کاخ ستم و سلطه جمهوری اسلامی به لرزه در آمده است.

 

در ستایش این پیکار بزرگ، شعر سرزمین ما سال‌های دراز بود که در ذهنیت خود سخن سر می‌داد. اما اکنون که این سر فصل نوین به شکل واقعی فرا رسیده است، گوئی آن‌قدر شکوهمند است که شعر به راستی قادر به توصیف‌اش نیست.

با این حال در شعر، ناامیدی معنا ندارد. و اینکه این تلاش تا چه حد چهره‌های گوناگون این مبارزه را به تصویر در می‌آورد و بیان می­کند، قضاوت‌اش به عهده شماست. آنگاه این رفیق مبارزمان، اشعارش را برای عزیزانی که در سالن حضور داشتند، خواند.                                                                       

آشنا                                                      

نه                                                                              اما بر منظر غریب آتش و دود و خون و هیاهو                                                                                   

شکی ندارم                                                                ناگهان

که برق نگاهت آشناست                                             چشم‌هایت در بُهت غریبی فرو می‌رود

و باید جائی دیده باشمت                                                   و من فکر می‌کنم

ولی                                                                            باید کسی این پرده را پس بزند

هرچه گوش می‌دهم                                                         و بگوید

 صدایت را نمی‌شنوم                                                      انبوه این نگاه‌های آشنا                                                                                                      

                                                                                 در این جسدهای به خون‌خفته کابوس‌های من

حداقل نشانه‌ای بده                                                                           از آن کیست.

بگذار حافظه‌ام از پس این سال‌های دور

یاری‌ام کند                                                                                                                                                      * *

 

مهمان بعدی برنامه، بهروز کرد احمدی، مترجم اشعار کردی، شاعر و فعال سیاسی  بود. او سخنان خود را چنین آغاز کرد: خانم‌ها، آقایان، رفقای گرامی،  در سالگرد یکی از هولناک‌ترین جنایات تاریخ انسانی و پژمرده شدن فروغ زندگی هزاران انسان پاک و مبارز در کم‌تر از دوماه بدست رژیم اسلامی حاکم بر ایران، با اندوهی بیمرز، اما امیدی هماره فروزان به شما درود می‌گویم.

 

 سی سال به درازا کشید تا جرقه‌های زیر خاکستر مرگ و نا کامی که هر روز و شب برجان و جهان جوانان‌مان و عزیزا‌ن‌مان سنگینی کرده، طوفانی این‌چنین طوفنده، راه‌وار و ناایستا گردد و برخرمن و خرگاه دشمنان ایران لهیب افکند، و اساس ستم‌شان را به لرزه در آورد.

او در ادامه گفت: سی سال به درازا کشید و در این سی سال بسی رنج‌ها که بر همه‌ی ما رفت ، بسی زندگی‌ها که فنا گشت، بسی عشق‌ها که به زوال نشست، بسی غرور‌ها که لگد مال شد و میلیون‌ها مردم در ماتمکده‌ای بزرگ و زندانی بزرگ‌تر بنام ایران ، نه زندگی، که نیست را در تمامی شئونات‌شان به آزمون نشستند، خون دل خوردند و حسرت بردند.

 

بهروز گفت : این طوفان نخواهد ایستاد و سوگند به همه جان‌های عزیزی که در دوزخ سیاه جمهوری اسلامی زوال و ذغال شدند، این طوفان دامن و دستار دشمنان را خواهد نوردید و به گورستان خواهد سپرد. سپس بهروز اشاره کرد: شعری را که برای ندا و تمامی نداهایی که بویژه در سال هزار و سیصد و شصت و هفت در سیاه‌چال‌های رژیم به خون نشانده شدند، سرود بود، برای حاضرین در سالن خواند.

                    ندا

بردارید روسری و مقنعه ندا را                                        حجاب سراسر پیرایه خدا را      

بگذارید موهایش پریش وآزاد گردد                               واپسین نفسهایش همره باد گردد

بنگریدش ، دخترکم چه سان شکوفاست                          نگاهش پرسشگراست و قرص و پا برجاست

نگاهش نکوهشی بس گزنده بر ماست                            که عشق بود و زندگی بود ، آنچه او میخواست

او کبوتر رنگین بال آزادی است                                   ندای قرن ها اسارت ها در وادی است

او ترنم لبخندی شادمانه در ظلمت                                 او غریو حسی خواستن  است  در حرمت

او فریاد دوشیزه ایست اسیر شب                                 هنگام دست درازی دیو های طعب ***  

بنگرید نیلی آسمان را به چشمهایش                              ببینیدجاودانه زیستن را در جهانش

رگه خون بر لبانش ، ماتیکی است زیبا                         سرخابی است گلگون و زیباتر از هر دیبا

ندا وخونش ، خروش شورش زن است                         آتشی بر تاریکستان هر لجن است

 دل زخمینش ، گداخته خورشیدی است سوزان               در ندای هر دختری میشود عریان 

بگذارید آرام بخسبد دخت نازم                                    سنبل مهر و عشق  و رنگ و نور و رازم

بسوزانید مقنعه سیاه ندا را                                        آزاد کنید این پرنده خوش صدا را

ای دوشیزگان خار چشم استبداد                                                                     

                               مرگ بر آنان و…                                                                        

                                                          عشق و لبخند بر شما باد …

در نوبت دوم برنامه،  بعد از استراحت بیست دقیقه‌ای، نوبت به اجرای موسیقی رسید. گیسو شاکری، هنرمند متعهد و انقلابی در تبعید، چند ترانه و سرود اجرا کرد و  در ارتباط با وظایف انقلابی تک تک ما در مبارزه با جمهوری اسلامی چند کلامی بیان کرد و گفت: “کشتار شصت‌وهفت، کشتار یک نسل زنده و هوشیار بود، جنایت بی‌رحمانه‌ای که حد و مرزی برای آن نبود. هزاران زندانی سیاسی را بی‌رحمانه، به خاطر باورهای‌شان به‌قتل رساندند. این جنایت بزرگ، نه فراموش شدنی است و نه بخشیدنی، و امیدوارم  که عاملان و مجریان این کشتار بزودی در یک دادگاه پاسخگوی اعمال خود باشند.”  او گفت که ” در کنار مردم ایران و تا آزادی ایران، راه آن عزیران را ادامه خواهیم داد.”

 

گیسو در  ادامه، به درخواست حاضران،  سرود  “دایه دایه ” را به‌عنوان آخرین اجرای خود، به جمع تقدیم کرد. همه با شور و حال غیر قابل وصفی، هنرمدشان را همراهی نمودند. جمع با تشویق و کف زدن‌های ممتد، از او خواستند تا آهنگ دیگری اجراء نماید. آخرین ترانه  “چو هنگامه…” بود که پس از خیزش اخیر مردم ایران اجرا کرده است. ترانه‌ای که حال و هوای خیزش میلیونی مردم در خیابان‌های ایران را در خود داشت و احساس بپا خاستن  برای دگرگونی شرایط خفقان تحمیل شده بر مردم را به حاضران منتقل کرد. این آهنگ زیبا، گرمای خاصی به جمع داد.

 

او در پایان اشاره کرد که ما با رژیمی روبرو هستیم که خشن و بی‌رحم و مستبد و تا دندان مسلح است،  و فرزندان ما را در طول سی  سال در زندان‌ها کشته است و مردم را با خشونت آمیزترین شکلی سرکوب کرده است و حالا هم ضمن ادامه خشونت و پایمال کردن  تمام آزادی‌ها، مردم را در خیابان‌ها با بی‌رحمی می‌کشد. او گفت که ما خشونت طلب نیستیم. ما تنها از خودمان دفاع می‌کنیم.

 

قیلم شاهدان چشم‌بندزده با مضمون و محتوای ارزنده از استوار زنان و مردان مقاوم زندان‌های رژیم جمهوری اسلامی در یکی از بدترین دوران‌های تاریخ با زیر نویس انگلیسی ساخته کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید)، به‌عنوان آخرین قسمت برنامه، برای حضاربه نمایش گذاشته شد .

 

یاد آوری نکاتی چند:

ـ  مجری برنامه ضرغام اسدی در تمام مدت ،به دو زبان فارسی و سوئدی سخن گفت که یکی از نکات بسیار مثبت وموفق این حرکت جمعی محسوب گردید.

ـ پس از یک دهه و اندی سال این اولین برنامه سیاسی ایرانیان در شهر اروبرو بود. بهمین دلیل، اکثریت قریب باتفاق با خوشحالی خواهان تداوم چنین برنامه های سیاسی و همکاری در سطوح گوناگون شدند.

ـ بدون هیچ برنامه از قبل تنظیم شده ای مجری برنامه برای قدردانی از رفیق خوب و تلاش‌گرمان بابک عماد، یکی بنیان‌گذاران کانون زندانیان سیاسی ایران را به روی سن دعوت کرد . او نیز به‌طور مختص سخنانی در رابطه با تاریخچه کانون و چگونگی تشکیل آن و ایجاد شعبات و واحدهای کانون در کشورها و شهرهای مختلف بیان کرد.

ـ  روزنامه نرکس آ لاهاندا یکی از معتبرترین روزنامه‌های استان اوربرو و تنها روزنامه سراسری این استان، روز یکشنبه هیجدهم اکتبر، یک صفحه کامل این روزنامه را به مصاحبه با دو تن از اعضای کانون اوربرو، احمد موسوی وضرغام اسدی و افتتاح کانون در اوربرو اختصاص داد.

ـ پیشنهادات و انتقادات سازنده‌ای در آخر برنامه از طرف شرکت‌کنندگان در جلسه با اعضاء کانون در میان گذاشته شد که یقینآ در برنامه‌های آینده کانون تاثیرگذار خواهد بود.

 

This site is registered on wpml.org as a development site. Switch to a production site key to remove this banner.