گفتاری در مقدمه برنامه
فتان جوکار
گردهمایی امروز همچنین با یکمین سالگرد مرگ ژینا(مهسا) امینی مصادف است. ژینا ۲۲ ساله اهل سقز در استان کردستان به قصد بازدید اقوام به همراه خانوادهاش به تهران سفر کرده بود. روز سهشنبه ۲۲ شهریور در حالی که همراه برادر و دختر خالهاش در خیابان حقانی تهران در گشت و گذار بود، با هتاکی و ضرب و شتم گشت ارشاد مواجه و دستگیر میشود. مهسا را به بازداشتگاه “پلیس امنیت اخلاقی” میبرند و ضرب و شتم او در آنجا نیز ادامه مییابد. پس از دو ساعت جسم نیمهجان او از “پلیس امنیت اخلاقی” به بیمارستان کسری منتقل شد. مهسا با ضرباتی که به سر او زده بودند، دچار مرگ مغزی شد و سه روز بعد، در روز جمعه ٢٥ شهریور در اثر جراحات وارده به مغز او، جان سپرد.
قتل مهسا امینی در پلیس امنیت اخلاقی در ٢٥ شهریور سال گذشته، شعلههای آتشی را که بعد از سرکوب خونین آبان نودوهشت، به زیر پوست جامعه خزیده بود، فوران کرد و سریع به یک جنبش وسیع سیاسی اجتماعی با شعار زن زندگی آزادی فرا رویید و در ادامه، پایههای جمهوری اسلامی و استبداد دینی را به شدت به لرزه درآورد. مبارزات تودههای مردم این بار به مرحله نوینی ارتقا یافت و ضمن اینکه اقتدار استبداد را به لرزه در آورد، موقعیت انقلابیای را پدید آورد که زمینههای آن در آبان نودوهشت ظهور کرده بود. جمهوری اسلامی، این بار نیز شریرانه و با ددمنشی غیرقابل وصفی، عجالتا به سرکوب این جنبش پرداخت و صدها زن و مرد جوان را به قتل رساند، هزاران نفر را مجروح و نابینا و دهها هزار زن و مرد جوان را دستگیر و به زیر شکنجه بُرد.
جنبش زن زندگی آزادی با جنبشهای اجتماعی ماقبل خود که بیشتر اعتراضی و در برخی مواقع اصلاحی بودند، کاملا متفاوت است. این جنبش، از همان ابتدا به دنبال پایان دادن به استبداد و حکومت دینی سرمایهداری جمهوری اسلامی، از طریق یک انقلاب اجتماعی بود. برخلاف نسل پنجاهوهفت، که تنها به دنبال سرنگونی حکومت سلطنتی بود و چشماندازی برای شکل نظام آینده ایران پیشروی خود قرار نداد، نسل جنبش انقلابی زن زندگی آزادی، نوع نظام آینده ایران را با شعار “نان کار آزادی، اداره شورایی”، در چشمانداز خود برای آیندهی ایران قرار داد.
جنبش زن زندگی آزادی، جنبشی است مدرن که سنت و مذهب و بیعدالتی و نابرابری و مناسبات تبعصیض آمیز را به چالش کشید و راه را برای یک حکومت دمکراتیک مردمی و راندن مذهب به حاشیه برای همیشه در ایران آماده کرده است. این جنبش، با یک رنسانس رقم خورده است. رنسانسی که منجر به عصر روشنگری در ایران خواهد شد و به استبداد و دیکتاتوری و قدرت و نفوذ دین و نظم کهنه در جامعه و دخالت بیگانگان در امور ایران پایان خواهد داد.
تمامی جنبشهای اجتماعی در ایران، چه اصلاحی، اعتراضی و انقلابی، ضمن به چالش کشیدن استبداد و اقتدار جمهوری اسلامی، ماهیت دادخواهانه و عدالتجویانه داشته و در نهایت در جنبش زن زندگی آزادی، به براندازی و موقعیت انقلابی رویید. دادخواهی و عدالت، در تمامی این جنبشها، از جمله خواستههای محوری مردم بوده است. در جنبشهای اصلاحی و اعتراضی، مردم خواهان برقراری عدالت در چارچوب نظام واقعا موجود هستند. اما در یک جنبش انقلابی، تودههای مردم به این باور رسیدهاند که تنها از طریق یک انقلاب اجتماعی است که میتوانند عدالت و برابری را در تمامی عرصههای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و جنسیتی برقرار کنند. به قول میلتون فیسک، عدالت سرمایهداری خود واژگون کننده است، زیرا منعکس کننده منافع سرمایهداری در استثمار و نابرابری است. در مقابل، عدالت مردم زیردست، خودبرانداز نیست، زیرا مبتنی بر منافع رهایی از ظلم و ستم و نابرابری و تبعیض است.
مارکس در برنامه گوتا میگوید که اگر مردم عادی عدالت نظام حاکم را بپذیرند، دادخواست خواهند داد. اگر عدالت آن را رد کنند، قیام میکنند. بنابراین عدالت نقش اساسی در مبارزه با ظلم دارد.
جمهوری اسلامی، از تمام ظرفیت سرکوب خود برای جلوگیری از برگشت مردم به خیابان در سالگرد قتل مهسا، استفاده کرده و ضمن گسیل مزدوران بسیجی و انتظامیاش به جامعه برای سرکوب زنان که دیگر حاضر نیستند از قوانین ارتجاعی و عقب مانده آن پیروی و حجاب بسر کنند، در سطح وسیعی، اقدام به دستگیری مجدد زندانیان آزاد شده جنبش زن زندگی آزادی، دستگیری خانوادههای جانباختگان این جنبش، فعالان مدنی و فعالان زن در چندین منطقه ایران کرده است.
شیشه عمر ننگین جمهوری اسلامی با جنبش زن زندگی آزادی بهشدت ترک برداشته و با یک تکان دیگر که تمامی ابعاد جامعه را به هم پیوند خواهد زد، از هم خواهد پاشید و جمهوری اسلامی با هیچ سرکوبی، حتا با وارد کردن مزدوراناش از کشورهای افغانستان و عراق و لبنان و گسیل تانکهایاش به خیابانهای ایران، نمیتواند مانع از همپاشیدن آن شود.