پیوند باشکندی
زندان سیاسی هرجا که باشد، تاریکجایِ هجوم به تفاوتها است؛ خوفجایِ هجوم به اندیشهها است؛ دردجای هجوم به غرورها است. زندان سیاسی هر جا که باشد مرگنشانِ هجوم به هستیها است؛ جولانجای خیال – کابوسها است.
زندان سیاسی هر جا که باشد متنها میانبارد؛ نقشانقشِ جهانِ هنر را هم به خویش میخواند؛ رنگاخیال جهانِ هنر را هم از سقف و میله و تازیانه و زندانی و زندانبان میانبارد.
حضور زندان در هنر را در هزار نقطهی جهان میتوان رَد یافت؛ در هزار دوران تاریخی میتوان رَد یافت. از آغازروز تولد رنج و تخیل تا همین اکنون که هنوز آواز آرزوی آزادی حنجرهها میخراشد و گوشها میخواهد؛ از سرزمینی به روزگاری دور؛ تا جایی دیروز در همین نزدیکیها. از خیالها تا خیالها؛ از فشار قلمها بر کاغذها و ضربهی انگشتها بر دکمهها تا نقشِ رنگها و خراشها بر زنداندیوارها؛ در تابلوها، پردهها، صحنهها، ریتمها، ترانهها، شعرها.
زندان سیاسی به دوران جمهوریی اسلامی در ایران نشانِ نشانها است؛ مرگجایِ درندهگیها است؛ تبلورجای همهی زخمها، وداعها، غربتها، متن – شجاعتها، هراسها، گزینشها، سربلندیها، بازهم خالقِ خیال – کابوسها است.
زندان سیاسی به دوران جمهوریی اسلامی در ایران از حضور زمزمه – روایتهای حماسی، تراژیک، عارفانه، از حضورِ سیاهپوشیها، عریانیها، پرسشها، چراییها نقش – صدا– صحنه – پردهها ساخته است. زندان سیاسی به دوران جمهوریی اسلامی در ایران هم محمل – بهانهی صداها است؛ بذراندوهِ هنرها است.
زندان سیاسی به دوران جمهوریی اسلامی در ایران چه بسیار که در انواع گوناگون هنرها نشسته است: هنرها که در دورانهای گوناگون متولد شدهاند؛ بر مبنای مکان تولد، زبانها، رویکردها، ساختارهای گوناگون یافتهاند؛ در قامتهای گوناگون جلوه کردهاند.
بگذریم.
امروز بیست و هفت سال پس از بارشِ خشک – خراب – تاریکِ مرگ در زندانهای جمهوریی اسلامی در ایران، گرامیمیهمانان ما در حضور گرامیی شما از رَدِ زندان سیاسیی دههی ١٣٦٠ خورشیدی در هنر سخن خواهند گفت؛ از ترانهها، نقاشیها نمایشنامهها، فیلمها، آهنگها؛ از آینهها.
امروز به یادِ زخمآوارِ همیشه سوزانِ آن سال و سالها به مرهمآینهی هنر مینگریم.