جنبش زنان در ایران

روز جهانی زن و تاریخچه کوتاهی از مبارزات بیش از یک قرن زنان ایران

روز جهانی زن ریشه درجنبش‌ کارگری اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم دارد. در ٨ مارس ١٨٥٧ (١٧ اسفند ١٢٣٥) لحظه‌ای محوری در مبارزه برای حقوق کارگران و برابری جنسیتی در خیابان‌های نیویورک آشکار شد. کارگران زن نساجی، که بسیاری از آنها در کارخانه‌هایی که پنبه ماده اولیه آنها بود، مشغول به کار بودند، یکی از اولین اعتصابات بزرگ به رهبری زنان در ایالات متحده را سازماندهی کردند. این رویداد به عنوان لحظه‌ای تعیین‌کننده در تاریخ جنبش‌های کارگری و فعالیت‌های حقوق زنان، آغازگر چیزی بود که اکنون به عنوان روز جهانی زن جشن گرفته می‌شود. پلیس به تظاهرکنندگان حمله و آنها را متفرق کرد، اما جنبش ادامه یافت و منجر به ایجاد اولین اتحادیه کارگری زنان در امریکا شد.

در اواسط قرن نوزدهم، صنعت نساجی در آمریکا رونق داشت، اما کارگران، به ویژه زنان، اغلب تحت استثمار شدید و فشار کار طاقت‌فرسا قرار می‌گرفتند و ساعت‌های طولانی کار می‌کردند. به زنان دستمزدی کمتر از همتایان مردشان پرداخت می‌شد و بسیاری از آنها در کارخانه‌هایی که کار می‌کردند، با شرایط خطرناک، غیربهداشتی و ناسالم مواجه بودند.

در آن روز سرنوشت‌ساز در سال ١٨٥٧، هزاران زن به خیابان‌ها آمدند و با همبستگی بی‌نظیر راهپیمایی کردند. آنها خواهان دستمزد بهتر و برابر با مردان، ساعات کاری کوتاه‌تر و بهبود شرایط کاری بودند. شعارهای آنان در سراسر شهر طنین‌انداز شد و زمینه را برای اعتصابات کارگری و جنبش‌های سیاسی آینده فراهم کرد. شجاعت آنها برای ایستادگی در برابر سیستم ستمگر سرمایه‌ نه تنها لحظه‌ای از شورش، بلکه تأکیدی بر حق و اراده آنها برای برخورد محترمانه و با عزت و مبارزه‌‌ی کار علیه سرمایه بود.

در هشتم مارس سال ١٩٠٨برابر با هفدهم اسفند ١٢٨٦، بعد از گذشت بیش از پنجاه سال از نخستین اعتصاب کارکران زن، بالغ بر ١٥٠٠٠ کارگر زن کارخانـه‌های پوشاک و نساجی در شهر نیویورک برای ساعات کاری کمتر، دستمزد بهتر، حق رأی و پایان دادن به کار کودکان راهپیمایی کردند. از جمله شعارهایی که سر دادند، «نان و گل سرخ» بود، که نان نماد امنیت اقتصادی و گل سرخ نماد استانداردهای زندگی بهتر بود.

در ماه مه ١٩٠٨ میلادی، حزب سوسیالیست آمریکا در تجلیل از اعتصاب کارگران زن کارگاه‌های پوشاک نیویورک، آخرین یکشنبه فوریه را “روز ملی زنان” نامگذاری کرد. اولین “روز ملی زنان” در ٢٨ فوریه ١٩٠٩ در ایالات متحده جشن گرفته شد.

در  نوامبر ١٩٠٩ اعتصاب قابل توجهی از زنان کارگر کارگاه‌های پوشاک، معروف به «قیام ٢٠٠٠٠ نفری»، در شهر نیویورک رخ داد. این کارگران، که عمدتاً زنان جوان، یهودی و مهاجر بودند، به شرایط نامناسب کاری، دستمزد پایین و ساعات طولانی کار در کارخانه‌های پیراهن‌دوزی اعتراض داشتند. این اعتصاب که توسط اتحادیه بین‌المللی کارگران پوشاک زنان رهبری و توسط اتحادیه ملی اتحادیه‌های کارگری زنان آمریکا حمایت می‌شد، منجر به برخی امتیازات از سوی صاحبان کارخانه‌ها، از جمله بهبود دستمزدها و ساعات کار شد.

در ٢٧ اوت ١٩١٠ میلادی برابر با ٤ شهریور ١٢٨٩ شمسی، به پیشنهاد كلارا زتكين، سوسیالیست آلمانی، در دومین کنفرانس بین‌المللی زنان کارگر در کپنهاگ، كه در آن صد نفر از هفده كشور جهان شركت داشتند، یک روز به نام روز زن به تصویب رسید، اما تاریخ مشخصی برای آن تعیین نشد. این پیشنهاد كلارا زتكين به مناسبت اعتصاب کارگران پوشاک در امریکا بود. هدف از این نامگذاری، تقویت حقوق زنان در سطح جهان بود.

یک سال بعد، اولین راهپیمایی و بزرگداشت روز جهانی زن، در ١٩ مارس ١٩١١ در اتریش، دانمارک، آلمان و سوئیس برگزار شد و بیش از  یک میلیون زن و مرد در آن شرکت کردند.

اندکی پس از آن، در ٢٥ مارس ١٩١١، کارخانه بلوز تری‌انگل (Triangle Shirtwaist Factory) در شهر نیویورک آتش گرفت. در اثر این آتش‌سوزی مرگبار ١٤٦نفر از کارگران، شامل ١٢٣ زن  و ٢٣ مرد، بر اثر سوختگی و خفگی و سقوط کشته شدند.

این حادثه، که توجه‌ها را به شرایط غیرانسانی کار کارگران صنعتی جلب کرد، اتحادیه‌های کارگری زنان و اتحادیه بین‌المللی کارگران پوشاک زنان در اعتراض به آن، یک رشته اعتراضات برگزار کردند که در یکی از آنها، در یک راهپیمایی خاموش به هنگام تشییع کارگران جان‌باخته، بیش از ١٠٠٠٠٠ نفر شرکت کردند.

روز ٨ مارس ١٩١٧، هزاران زن در پتروگراد روسیه به خیابان آمدند و خواستار پایان دادن به جنگ جهانی اول، کمبود موادغذایی در روسیه و حکومت استبدادی شدند. در این تجمع گروه‌های مختلفی از زنان شامل دختران دانشجو، زنان شاغل و البته زنان کارگر شرکت کردند. آنچه که در این روز مهم است این است که تجمع ۸ مارس در روسیه سرآغاز جنبش اعتراضی علیه امپراتوری روسیه و در نهایت انقلاب روسیه شد. این رویداد نقش مهمی در تثبیت این روز به عنوان روز جهانی زن داشت.

در اتحاد جماهیر شوروی پس از انقلاب اکتبر سال ١٩١٧ زنان از حق رای و مردان و زنان به طور کامل و رسمی از حقوقی برابر برخوردار شدند. از این تاریخ به بعد در روز ٨ مارس، دستاوردهای انقلاب اکتبر جشن گرفته می‌شد و در سال ١٩٦٥ روز زن به عنوان روز تعطیل رسمی وارد تقویم اتحاد جماهیر شوروی شد.

در سال ١٩٢١، لنین به نشانه‌ی بزرگداشت نخستین تظاهرات “انقلاب روسیه” روز هشتم مارس را به عنوان روز جهانی زن اعلام کرد. این تصمیم باعث شد که این روز به عنوان یک روز رسمی برای بزرگداشت زنان در سطح بین‌المللی شناخته شود.

جنبش جهانی فمینیستی روز ٨ مارس  را در اواخر دهه ١٩٦٠ تصویب کرد.

در نهایت، سازمان ملل متحد در سال ١٩٧٧برابر با ١٣٥٦ شمسی، روز ٨ مارس (برابر با ١٧ اسفند) را به عنوان روز جهانی زن به رسمیت شناخت.

با آنکه ١١٥ سال از تعیین روزی به نام روز زن می‌گذرد، اما مبارزه زنان در کشورهای گوناگون برای حقوق برابر همچنان ادامه دارد.

تاریخچه جنبش زنان در ایران

زمان شروع جنبش زنان در ایران به طور دقیق مشخص نیست، اما برخی پژوهش‌ها آغاز بیداری زنان ایران را با جنبش تنباکو مقارن می‌دانند. نشانه‌های این بیداری نخست در این جنبش در سال‌های ١٢٧٠-١٢٧١ پدیدار شد. اما از آغاز جدی آن در جریان انقلاب مشروطه حکایت می‌کند. زنان در انقلاب مشروطه حضوری فعال داشتند.

دوران مشروطه، ‌دوران تشکیل انجمن‌های مخفی و نیمه‌مخفی در ایران بود. انجمن‌های مخفی زنان نیز در این ایام شکل گرفتند تا در جنبش مشروطه شرکت ‌کنند. خط مشی بیشتر آنها سیاسی بود و حتی در حمایت از مشروطه دست به مبارزه مسلحانه می‌زدند. در تاریخ آمده است که تعداد زیادی از زنان فعال در این انجمن‌ها، در جریان مبارزات مسلحانه در دفاع از مشروطه جان‌‌شان را از دست دادند. زمینه غالب فعالیت بیشتر این انجمن‌ها، تلاش برای دفاع از مشروطیت در مسائلی نظیر ایجاد فشار به انگلیس و روسیه برای ترک ایران بود. در کنار این شکل مبارزه، فعالیت‌های مدنی مسالمت‌جویانه‌تری نیز نظیر فروختن جواهرات و خرید سهام از دولت برای تاسیس بانک ملی و تحریم مصرف کالاهای خارجی برای حمایت از جنبش مشروطه و قطع وابستگی خارجی انجام می‌دادند. با این حال، سهم زنان در نهادهای نوپای انقلاب مشروطه و در عرصه سیاسی کشور ناچیز بود و در سال‌های بعد از این انقلاب نیز در موقعیت اجتماعی و مدنی آنان تغییر محسوسی حاصل نشد. زنانی که در جریان انقلاب مشروطه به خیابان آمدند، پس از استقرار مشروطه به خانه‌های‌شان برنگشتند، و با تأسیس مدارس دخترانه و انجمن‌ها و نشریات زنان، صدای حق خواهی خود را بلند کردند و خواستار تغییر وضعیت خود شدند.

انقلاب مشروطه فرصتی برای زنان ایران ایجاد کرد تا در سیاست مشارکت کنند و جنبش زنان را شکل دهند. با وجود این‌که در قانون اساسی مشروطه حق رأی برای زنان قائل نشد، حضور زنان در انقلاب مشروطه و فعالیت‌ انجمن‌های زنان زمینه را برای تغییرات گسترده‌تری در مسیر مشارکت سیاسی زنان در آینده فراهم کرد.

در دوران انقلاب مشروطه، تعدادی انجمن‌ توسط زنان برای بهبود وضعیت زنان و مشارکت در جنبش مشروطه تشکیل شدند. این انجمن‌ها در شرایطی شکل گرفتند و برای حقوق زنان تلاش کردند که زنان ایرانی با مسائل بسیار مهمی مانند ازدواج در سنین پایین، ازدواج اجباری، نداشتن حق تحصیل، نداشتن اجازه برای فعالیت‌های اجتماعی، نداشتن حق رای و… درگیر بودند. این انجمن‌ها تلاش‌های موفق و ناموفقی داشتند اما قطعاً بخشی از چیزی که امروز زنان در ایران به آن رسیده‌اند، مدیون زحمات و رنجی است که زنانی مانند اعضای این انجمن‌ها کشیده‌اند. این انجمن‌ها با اهداف مختلفی مانند آموزش، حمایت از حقوق زنان و مشارکت در سیاست فعالیت می‌کردند. نخستین انجمن‌های زنان مخفیانه شکل گرفتند و مخفیانه فعالیت می‌کردند. از مهمترين اين انجمن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

.

انجمن حریت نسوان یا انجمن آزادی زنان، در سال ١٢٨٦ به کوشش میرزا باجی خانم، نواب سمیعی، صدیقه دولت آبادی، منیره خانم، گلین خانم موافق، تاج السلطنه و افتخارالسلطنه دختران ناصرالدین شاه، افسرالسلطنه، شمس‌الملوک جواهرکلام، خانم حکیم، مری پارک جردن، آنی استاکینگ ، خانم دکتر ایوب، افندیه خانم، و فخرالملوک (دختر شیخ‌الرئیس قاجار)  تشکیل یافت.  حریت نسوان، یکی از این انجمن‌های مخفی بود، که جلسات آن دو هفته یک بار مخفیانه در محلی دراطراف تهران به نام فیشرآباد (خیابان سپهبد قرنی فعلی)، که رفت و آمد کمتر مورد توجه بود، تشکیل می‌شد. این انجمن البته فقط زنانه نبود، مردها هم می‌توانستند به همراه زنی از خویشاوندان‌شان در جلسات انجمن شرکت کنند، اما اجازه‌ی سخنرانی نداشتند.

.

مؤسسان انجمن حریت نسوان قصد داشتند زنان را با آداب معاشرت و حضور در جامعه آشنا کنند و اعتماد به نفس آنان را برای سخن گفتن در برابر جمع، به ویژه وقتی مردان حضور دارند بالا ببرند. در این انجمن هم زنان و هم مردان عضو بودند و در جلسه‌ها شرکت می‌کردند، اما برای ایجاد اعتماد به نفس در زنان، فقط اعضای زن اجازه داشتند در جلسات سخنرانی کنند. جلسات انجمن حریت نسوان مخفیانه و خارج از تهران برگزار می‌شد.

.

تاریخ انحلال این انجمن مشخص نیست، اما روزی یکی از کسانی که می‌خواست تنها و بدون شرکت همسرش در یکی جلسات مخفی شرکت کند و اجازه ورود پیدا نکرد. از روی بدخواهی، خبر جلسه را برای آخوندهای متعصب بازار عباس‌آباد برد و آنان افراد زیادی را جمع کردند و به محل برگزاری جلسه رفتند. پیش از رسیدن به دروازه دولت، یکی از شاگردان ارمنی مغازه عکاسی آنتوان خان عکاس متوجه آنان شد و با دوچرخه خودش را به جلسه انجمن رساند و آنان را در جریان قرار داد. شرکت‌کنندگان در جلسه از محل فرار کردند و انجمن حریت نسوان ناچار به انحلال شد.

جهت روئیت زندگینامه صدیقه دولت آبادی روی عکس کلیک کنید
 
جهت روئیت زندگینامه تاج‌السطنه روی عکس کلیک کنیدلسظنه

انجمن مخدرات وطن، در سال ١٢٨٩شمسی در تهران تأسیس شد و ریاست آن را آغا بیگم به‌عهده داشت. این انجمن در جریان مشروطه‌خواهی و جنبش ملی دهه ۱۲۸۰، با هدف سازمان‌دهی فعالیت‌های گوناگون برای استقلال ایران از تسلط کشورهای امپریالیستی شکل گرفت. اعضای این انجمن در میتینگ‌ها و تظاهرات جنبش مشروطه شرکت فعال داشتند. انجمن مخدرات وطن استثمار کشورهای خارجی را عامل اصلی موقعیت فرودست زنان ایران در آن دوره می‌دانستند. به همین خاطر اولویت فعالیت خود را استقلال ایران از تسلط کشورهای امپریالیستی بریتانیا و روسیه تزاری که جنوب و شمال ایران را در جریان جنگ دوم جهانی اشغال کرده بودند، قرار دادند.

.

اعضای هیئت مدیره  که در نخستین جلسه این انجمن انتخاب شدند، عبارتند از:  آغا بیگم نجم‌آبادی  به‌عنوان رئیس، آغا شاهزاده امین به‌عنوان خزانه دار و صدیقه دولت‌آبادی به‌عنوان منشی. دیگر اعضای سرشناس عبارت بودند از: نزهت جهانگیر، عفت الملوک خواجه نوری، نظم الملوک خواجه نوری، زینت‌الدوله، گلشن الملوک قهرمانی، ایران خانم علویه، خانم رشدیه، هما محمودی، ماهرخ گوهرشناس.

جمعیت پیک سعادت نسوان، به همت روشنک نوعدوست و کمک جمیله صدیقی، سکینه شبرنگ و اورانوس پاریاب در سال ١٢٩٩ شمسی در رشت تاسیس شد. از اقدامات این انجمن انتشار مجله پیک سعادت نسوان بود که در آن مجموعه مقالات ادبی و اجتماعی در جهت کسب آزادی‌های زنان و بالا بردن سطح سواد آنان، چاپ می شد. این جمعیت تحت تاثیر انقلاب ١٩٠٥ روسیه و ایده‌های سوسیالیستی بود و گرایش چپ داشت. این جمعیت به دنبال تساوی حقوق زنان و مطالبات فمینیستی بود و با صراحت بیشتری از برابری حقوق زنان دفاع می‌کرد. تنها تشکل زنان در دوران خود بود که روز جهانی زن را در ۸ مارس جشن می‌گرفت.

.

۸ مارس ۱۹۲۴ مصادف با سوم اسفند ۱۳۰۳. تنها چند سال بعد از جهانی شدن روز ۸ مارس، «جمعیت پیک سعادت نسوان» بزرگداشت این روز را برگزار کرد. روشنک نوعدوست، جمیله صدیقی، سکینه شبرنگ، اورانوس پاریاب سازمان‌دهندگان این مراسم بودند. فعالیت‌های این زنان به مذاق حکومت آن زمان خوش نیامد و بعضی از آن‌ها محکوم به حبس شدند. این اولین و آخرین بزرگداشت این روز در ایران طی بیش از نیم‌قرن بود، تا اسفند ۱۳۷۵.

انجمن نشریه پیک سعادت نسوان را منتشر می‌کرد و مدرسه، کلاس‌های آموزشی برای زنان، کتابخانه و … تأسیس می‌کرد. این جمعیت نخستین گروه در ایران بود که هشت مارس را به عنوان روز زن پذیرفت و هر سال مراسم بزرگداشت آن را اجرا .می‌کرد

.

جمعیت نسوان وطنخواه ایران، این جمعیت در سال ١٣٠١ شمسی به کوشش محترم اسکندری  تاسیس شد و تا سال ١٣١٢ فعالیت کرد. پدر او در اوایل انقلاب مشروطیت از اعضای انجمن آدمیت بود و وی توسط او با سایر اعضای این انجمن آشنا و تحت تاثیر افکار آنان به کمک عده‌ای از زنان روشنفکر و مدیران مدارس، جمعیت نسوان وطنخواه را تشکیل داد. از جمله اقدامات این جمعیت، انتشار ماهنامه «نسوان وطنخواه» بود. این نشریه توسط محترم اسکندری  و به صاحب امتیازی ملوک اسکندری در یازده شماره و در سه سال (از ۱۳۰۲ تا بهمن ۱۳۰۵) منتشر شد.

.

اعضای هیئت مدیره و سرشناس این جمعیت عبارت بودند از: فخرآفاق پارسا، محترم اسکندری، ملوک اسکندری،  نورالهدی منگنه، نصرت مشیری، خانم شریفی، عباسه پایور، ملکه ابوالفتح‌زاده، صفیه اسکندری، طوبی بقائی، عفت‌الملوک و نظم‌الملوک خواجه‌نوری، فخر عظمی ارغون و مستوره افشار، کبری چنانی، هایده مقبل، توران افشار، اخترالسلطنه سیادت، هایده افشار، قدسیه مشیری، آصف‌الملوک، عصمت‌الملوک شریف، مهرانگیز اسکندری، اخترالسلطنه فروهر، عشرت‌الزمان آصف، بانو چنانی، مهرانگیز اسکندری.

.

این جمعیت هرچند کمرنگ به اندیشه‌های سوسیالیستی گرایش داشت. جمعیت نسوان وطن خواه ایران یکی از پایدارترین تشکل‌های زنان ایرانی در آن زمان بود و تا سال ١٣١٤ فعالیت کرد.

.

یکی از کارزارهای این جمعیت که می‌توان آن را نخستین حرکت اعتراضی فمینیستی نام نهاد، تجمع اعضای این جمعیت در میدان توپخانه تهران و سوزاندن جزوه فکاهی «مَکر زنان» در اسفند ۱۳۰۱ بود. شماری از اعضای جمعیت در این روز دستگیر شدند و در «نظمیه» قاطعانه به دفاع از عمل خود برخاستند.

.

مردانی چون سعید نفیسی، رضازاده شفق، میرزاده عشقی و ابراهیم خواجه‌نوری نیز از فعالیت‌های این سازمان حمایت می‌کردند.

.

سازمان بیداری زنان،  یک سازمان زنان کمونیست در ایران بود. این سازمان را گروهی از اعضای جوان و کمونیست «جمعیت نسوان وطنخواه» در سال ۱۳۰۲ تشکیل دادند. حزب کمونیست ایران (دوره مشروطه) اعضای زن خود را تشویق می‌کرد در فعالیت‌های جمعیت نسوان وطنخواه شرکت کنند. اما زنانی که فعالیت‌های این جمعیت را به قدر کافی رادیکال نیافتند، از آن جدا شدند و انجمن بیداری زنان را تشکیل دادند.

.

این سازمان تا سال ۱۳۰۵ فعالیت کرد. در طول سه سال فعالیت خود به آموزش زنان بزرگسال اجرای تئاتر و برپایی مراسم روز جهانی زن (هشت مارس) پرداخت.  سازمان بیداری زنان در دوره سرکوب نشریات و احزاب کشور توسط رضاشاه بسته شد.

مجمع انقلابی نسوان، نام یک انجمن فمنیستی بود که توسط دختری هجده ساله بنام زندوخت شیرازی با هدف ترویج برابری زنان و آگاه‌سازی زنان از حقوق خود و رفع حجاب در سال ١٣٠٦ در شیراز بنیان گذاشته شد. نام اصلی‌ او فخرالملوک بود و به سال ١٢٨٨ در شیراز متولد شد.  وی دختر نصرالله خان زند، از نوادگان صادق خان، برادر کریم خان زند بود. مادر زندخت، بانو ضیاءالشمس دختر شریف الحکما است که از پزشکان قدیم شیراز بود.

زندخت در سال ١٣١٠ نشریه «دختران ایران» را منتشر کرد. او  روزنامه‌نگار، شاعر، نویسنده و از پیشگامان جنبش زنان در ایران. زندخت شیرازی در سن ۴۳ سالگی درگذشت. زندخت در اثر فشارهای اجتماعی و دولتی و تهدیدهای مکرر دچار افسردگی و مرگ زودرس شد.

زندخت تحت فشار حکومت رضاشاه نام انجمن‌اش را به «نهضت نسوان» تغییر داد، اما این تشکیلات هم پس از ۹ ماه غیرقانونی اعلام شد. زندخت پس از تکفیر از سوی یکی از آخوندهای مطرح در شیراز به‌ناچار به تهران نقل مکان کرد.

.

.

اتحادیه غیبی نسوان، در سال ١٢٨٦ شمسی در تهران تشکیل شد و یک سال بعد در سال ١٢٨٧ فعالیت خود را علنی کرد. این انجمن در تهران و در خانه یکی از مشروطه خواهان شکل گرفت. تنها تشکل سیاسی زنان در زمان خود بود و مدت‌ها به‌صورت مخفی فعالیت می‌کرد. در مورد بنیانگذاران آن اطلاع چندانی در دسترس نیست. در متون تاریخی آمده است که این اتحادیه یکی از تاثیرگذارترین و نخستین گروه فمنیستی تاریخ زنان ایران است که برای تغییر ساختار مردسالانه جامعه‌ی ایران تلاش کرده است. این اتحادیه آغازگر ورود زنان به سیاست بود.  برخلاف سایر انجمن‌های بعد از خودش، رویکردی سیاسی داشت و در مسائل سیاسی ورود می‌کرد.

.

آنچه اتحادیه غیبی را سر زبان ها انداخت، مقاله‌ای به نام «مخدرات» بود که در شماره  ٧٠ سال ١٢٨٦ مجله «ندای وطن» منتشر شد. مقاله‌ای که به طور غيرمستقيم از مجلس شورای ملی و نمایندگان خواستار حق رای زنان و حضورشان در میان نمایندگان مجلس شده بود. این مقاله به عنوان تندترین حرکت سیاسی زنان بعد از مشروطه و تشکیل مجلس شورای ملی به شمار می‌رود.

.

اتحادیه غیبی نسوان با انتقاد از نمایندگان مجلس، خواهان فرصت و امکانی بود که زنان بتوانند در “اصلاحات ملی” شرکت کنند. این مقاله رگه‌های سیاسی رادیکالی داشت، به طوری که در بخشی از آن، خود را نمایده تهیدستان جامعه دانسته و بر این نكته تاکید کرده بود که :«امروز بر احدی پوشیده نیست كه هر بیوه زنی به مجلس دارالشورای ملی حق دارد و ما امروز حقوق خودمان را می‌خواهیم… مدت چهارده ماه است كه اوضاع مشروطه برپا شده و شب و روز عمر شريف خودمان را صرف خواندن روزنامه می‌كنيم كه بفهميم مجلس شورای ملی چه گفت و چه كرد… معلوم می‌شود كه وكلای ما مجلس را برای تفنن خاطر خودشان برپا كرده‌اند… اگر وكلای محترم ما توانستند يا می‌توانند تا سلخ رمضان (١٣٢٥) قانون را تمام كرده و در ساير كارها ترتيبی بدهند كه آسايش خلق فراهم شود. زهی شرف و سعادت. واِلّا، اگر در خود چنين پيشرفتی نمی‌بينيد و می‌خواهيد باز هم به ترتيب سابق پيش بروید، ما به توسط همين عريضه خبر می‌دهيم كه همه از کار خود استعفا بدهند و رسماً به توسط روزنامه وطن به ما خبر دهند، چهل روزی هم كارها را به دست ما زن‌ها واگذارند.»

.

براین اساس می‌گویند در چهل روزی که اداره کشور را به دست می‌گیرند:«قانون را صحیح می‌کنیم. نظمیه را صحیح‏ می‌کنیم. حکام تعیین می‌کنیم. دستورالعمل ولایت را می‌فرستیم. ریشه‏ ظلم و استبداد را از بیخ می‌کنیم. ظالمان را قتل می‌کنیم. انبارهای جو و گندم متمولین‏ را می‌شکنیم. کمپانی برای نان قرار می‌دهیم. خزانه‌های‏ وزرا را که از خون خلق جمع و در سرداب‌ها گرو کرده‌اند، بیرون می‌آوریم. بانک ملی برپا می‌کنیم. عثمانی را عقب‏ می‌نشانیم… .»

.

این مقاله در واقع اعلام موجودیت این اتحادیه در جامعه آن روز بود و به قول کارشناسان، نکات زیر را در خود داشت؛ اول این که جنبش زنان، یك جنبش سیاسی است که با قدرت‌های سیاسی اصلی روبه رو است. ‌آنها مبارزه‌ای را نه تنها برعلیه جامعه مردسالارانه دولت مردسالار و پدر سالار حافظ سنت، فرهنگ، مذهب، اقتصاد و قانون حاكم آغاز کردند که تحقق اهداف و پیش‎روی جنبش زنان به این امر گره می‌خورد كه چه گونه به این قدرت و مناسبات حاكم برخورد می‌كند.

.

با استقرار رضاشاه، بخش‌های بیشتری از زنان به حق‌خواهی حقوق زنان برخواستند که موجب پاره‌ای دگرگونی‌ها در وضعیت زنان شد. در این دوران بود که با همه موانع، زنان توانستند به دانشگاه بروند و به تحصیلات عالی بپردازند. با اصلاح قانون مدنی، زنان به پاره‌ای از حقوق خود دست یافتند و با کشف حجاب، راه برای مشارکت روزافزون آنان در زندگی اجتماعی تاحدی گشوده شد.

رضا شاه، بتاثیر از تغییراتی که در کشورهای همسایه ایران مانند ترکیه و افغانستان صورت گرفت گرفته بود،  در ۱۷ دی ۱۳۱۴، زنان ایران را از داشتن حجاب منع کرد. این کار با اجبار و خشونت پلیس اجرا شد و باعث گردید زنان خانواده‌‌های سنتی تا سال‌‌ها از خانه بیرون نیایند. چادر را به اجبار از سر زنان باحجاب کشیدند و برای زنان محجبه در اماکن عمومی منع عبور و مرور برقرار کردند. زنان فمینیست‌ با این شیوه مخالف بودند و روش کشف حجاب در ترکیه را که زنان آزاد بودند انتخاب کنند که حجاب داشته باشند یا نه، مناسب می‌دانستند.

بنابر شواهد تاریخی، بخش زیادی از زنان در آن زمان مخالف حجاب بودند. زنان با وجودی که گروه‌هائی از مردم به آن‌ها سنگ پراکنی می‌کردند، بدون حجاب به خیابان می‌رفتند. زنان در نشریات‌شان خواهان لغو یا کشف حجاب بودند.

نخستین زنی که برای نخستین بار کشف حجاب کرد، طاهره قر‌ةالعین، شاعر، خطیب و مجتهد بود. او بر خلاف سنن و قوانین دوران قاجار، با برداشتن روبنده در ملاء‌عام در سال ۱۲۲۷ کشف حجاب کرد.  او به همین خاطر دستگیر و اولین زنی شد که در سال ١٢٣٠به اتهام «فساد فی‌الارض» اعدام شد.

در دوره رضا شاه، تعدادی نشریه زنانه وجود داشت که به موضوعات مختلفی از جمله حقوق زنان، آموزش و آگاهی‌رسانی به زنان، و مسائل اجتماعی مربوط به زنان می‌پرداختند. تعدادی از این نشریات شامل «عالم نسوان»، «نسوان وطن‌خواه»، «نامه‌ی نسوان شرق»، «پیک سعادت نسوان»، «دختران ایران»، «راهنمای بانوان» و «نورافشان» بودند. «پیک سعادت نسوان» از همه رادیکال‌تر و خواستار رهایی زن و کسب حقوق مدنی آنها از طریق آگاهی دادن به زنان بودند. عمر نشریات در این دوره نیز کوتاه بود و تلاش برای حفظ نشریات زنان نافرجام ماند.

زنان ایران در شروع قرن بیستم با محدودیت‌های زیادی مواجه بودند. آنها از آموزش، کار خارج از خانه و فعالیت اجتماعی محروم بودند و در زمینه فعالیت اقتصادی نیز تنها شغل زنان که تا پیش از مشروطه از نظر دولت به رسمیت شناخته می‌شد، مربوط به «صنف کارگران جنسی» بود كه اعضای آن موظف به پرداخت مالیات بودند. در این دوران پرورش دختران از دوران کودکی تنها با یک هدف، و آن آماده ساختن آنها برای ایفای نقش‌های آینده‌شان، یعنی همسر و مادر فداکار و مطیع بودن صورت می‌گرفت؛ همان نقشی که همواره مورد ستایش فرهنگ سنت و مردسالاری مذهبی بوده است. مرور اسناد به جای مانده از تاریخ، نشانگر آن است که علی‌رغم این محدودیت‌ها زنان بسیاری در جنبش‌های اعتراضی آن دوران مشارکت کرده و صدای خود را علیه سیاست‌های حکومت و روابط پدرسالارانه‌ و نابرابر بلند می‌کردند.

سال‌های ۱۲۸۹ تا ۱۳۲۰

در دوره انقلاب مشروطه انجمن‌های مخفی و نیمه‌ مخفی زیادی در ایران به وجود آمدند. در این دوران انجمن‌های زنان نیز به‌طور مخفیانه شکل گرفتند که در انقلاب مشروطه شرکت می‌کردند و بعدها در سال‌های پس از تشکیل مجلس اول و جنگ جهانی دوم، سازمان‌هایی تأسیس شدند که به حقوق زنان می‌پرداختند.

در سال‌های بعد از انقلاب مشروطه و جنگ جهانی اول،  انجمن‌های زنان با هدف مبارزه برای حقوق زنان به‌طور مستقل تأسیس شدند که بیشتر به تأسیس مدرسه‌های دخترانه و انتشار نشریه‌های زنان می‌پرداختند. نخستین نشریه زنان بنام “دانش” در سال (۱۲۸۹-۱۲۹۰) توسط “خانم دکتر کحال” در هشت صفحه در تهران منتشر شد. دانش نخستین نشریه دوره‌ای زنان در تاریخ ایران است. این نشریه هفتگی در سال ۱۲۸۹ توسط انجمنی از زنان و با سردبیری عفت سیاح سپانلو، مشهور به بانو کحال در تیراژ زیاد تا ۳۰ شماره منتشر شد.

از فعالیت‌های حقوقی زنان در سال‌های مشروطیت اطلاعات زیادی در دست نیست زیرا در آن دوره فعالیت سازمان‌های زنان آمیخته به مبارزات ملی‌گرایانه بود و هم بیشتر انجمن‌ها مخفیانه عمل می‌کردند. اما آزادی بیان نسبی و فضای سیاسی ایران در سال‌های پس از جنگ و تغییرات بین‌المللی در حقوق زنان (جنبش‌های حق رای زنان در آمریکا و انگلستان، پیروزی کمونیست‌ها در شوروی ومواضع مارکس، انگلس و لنین درباره زنان، جنبش‌های زنان در مصر و سایر کشورهای خاورمیانه) را می‌توان از عوامل فعالیت‌های زنان در سال‌های بعد دانست.

از میان نشریات دیگر این دوره می‌توان به” شکوفه” که توسط مریم عمید، به “زبان زنان” که توسط  صدیقه دولت‌آبادی، به “پیک سعادت نسوان” که توسط روشنک نوعدوست، به “نامه بانوان”، که توسط شهناز آزاد، به ”عالم نسوان” ارگان فارغ‌التحصیلان عالی مدرسه دخترانه آمریکایی، به “جهان زنان”، که توسط فخرآفاق پارسا، به” نسوان وطنخواه” که توسط محترم اسکندری، به “دختران ایران”، که توسط زندخت شیرازی منتشر شدند،  اشاره کرد. این نشریه‌ها در دوره بسته شدن نشریات مستقل و منتقد، توسط رضا شاه تعطیل شدند.

شکوفه به صورت دو هفته‌نامه در چهار صفحه منتشر می‌شد. از ویژگی‌های این نشریه می‌توان به لحن طنزآمیز و انتقادی، پرداختن به مسائل زنان ایرانی، تحصیل و آموزش دختران و مسائل سیاسی اشاره کرد.

 “شکوفه” یکی از قدیمی‌ترین نشریات ویژه زنان در تاریخ ایران بود و نخستین شماره آن در سال ١٢٩٢ شمسی با چاپ سنگی منتشر می‌شد و دومین نشریه ویژه زنان پس از “دانش” محسوب می‌شود. سردبیر آن مریم عمید سمنانی، ملقب به مزین‌السلطنه بود و هدفش آشنا کردن زنان با ادبیات، مبارزه با خرافات، ارائه راهنمایی‌های خانه‌داری و بچه‌داری و بهبود روحیه زنان بود.

این نشریه تا سال ١٢٩٨ خورشیدی یعنی تا زمان مرگ عمید انتشار یافت. برخی پایان انتشار شکوفه را سال ١٢٩٦ ذکر کرده‌اند. شکوفه در دومین شماره خود کاریکاتوری را در صفحه آخر منتشر کرد که به مقایسه مکتب خانه و مدارس جدید می‌پرداخت.

 اهمیت تاریخی این نشریه به خاطر مواضع پیشرو و آوانگارد آن در زمینه حقوق زنان است. زبان زنان نخستین نشریه در ایران بود که توسط یک زن پایه‌گذاری و منتشر می‌شد، نویسندگان زن درباره حقوق زنان در آن مطلب می‌نوشتند و نخستین نشریه‌ای بود که کلمه «زن» در عنوان آن به کار رفته بود.

در سرلوحه تمام شماره‌های زبان زنان، این عبارت درج شده بود: «فقط اعلانات و مقالات و لوایح خانم‌ها و دختران مدارس پذیرفته می‌شود و در طبع و جرح آن، اداره آزاد است». به‌این‌ترتیب، برای نخستین‌بار در تاریخ مطبوعات ایران، تلعیض مثبت جنسی برای انتشار مقاله در یک نشریه اعمال شد.

دختران ایران، نشریه‌ای فمینیستی بود که در سال ۱۳۱۰ توسط زندخت شیرازی در شیراز انتشار یافت، اما توسط رضاشاه توقیف شد. در این نشریه اخباری از فعالیت‌های فمینیستی سایر کشورهای دنیا چاپ می‌شد. سرمقاله‌های دختران ایران را اغلب زندخت شیرازی می‌نوشت و به حقوق زنان می‌پرداخت. او نظریه‌های فرودستی زیست‌شناختی زنان را رد می‌کرد و همچنین زنان را تشویق می‌کرد خواسته‌ها و حقوق خود را با جسارت بیان و پی‌گیری کنند. همچنین در این نشریه شعرهای انقلابی از جمله شعرهای زندخت شیرازی که از رادیکال‌ترین گرایش‌های فمینیستی در ایران بودند،  منتشر می‌شد.

هدف انتشار این نشریه در این بیت شعر خلاصه شده بود:« آرزوی دختران ایران، بیداری زنان ایران است ». این نشریه پس از ۷ ماه توقیف شد، اما  زندخت پس از چند سال از شیراز به تهران رفت و بدون داشتن امکانات مادی کافی در میدان فردوسی اتاقی اجاره کرد و انتشار نشریه را پی گرفت.

پیک سعادت نسوان، نشریه‌ای برای زنان و نخستین نشریه با گرایش چپ در ایران بود. این نشریه در سال ۱۳۰۶ توسط «جمعیت پیک سعادت نسوان» به صاحب امتیازی روشنک نوعدوست در رشت منتشر ‌شد و در سایر شهرهای ایران نیز خواننده داشت. مقاله‌های آن اجتماعی، ادبی و درباره حقوق زنان بود.

از مدرسه‌سازان می‌توان به صدیقه دولت‌آبادی، شمس‌الملوک جواهر کلام، بی‌بی وزیرف، طوبی آزموده، فاطمه درةالمعالی، ماهرخ گوهرشناس، صفیه یزدی، بی‌بی خانم استرآبادی و روشنک نوعدوست اشاره کرد که برای تأسیس و حفظ مدارس دخترانه تلاش می‌کردند. نظام مردسالار و سنت‌گرایان با تحصیل دختران مخالفت می‌کردند و سعی می‌کردند به اشکال گوناگون تبعیض جنسیتی علیه زنان را بازتولید کنند. تأسیس مدارس دخترانه با توجه به وضعیت وجود در آن زمان، کاری انقلابی بود.

سازمان‌های مستقل زنان در دوران حکومت رضا شاه عمر کوتاهی داشتند. همه‌ی آنها در دهه‌ی ۱۳۰۰ تعطیل شدند که آخرین آن‌ها در سال ۱۳۱۱ بسته شد. از میان سازمان‌های زنان که برای همیشه تعطیل شدند، می‌توان به “انجمن حریت نسوان”، “مجمع انقلابی نسوان”، “جمعیت پیک سعادت نسوان”و “جمعیت نسوان وطنخواه”  اشاره کرد. به نظر می‌رسد این انجمن‌ها، که اغلب آن‌ها گرایش‌های سکولار و چپ داشتند، جدی‌تر از پیشینیان‌شان  به دنبال تساوی حقوق زنان و مطالبات فمینیستی بودند، و با صراحت بیشتری از برابری حقوق زنان دفاع می‌کردند.

در این دوره، سازمان‌های زنان مستقل حذف شدند و سازمان‌های زنان وابسته به حکومت و احزاب سیاسی تشکیل شدند. از آن جمله می‌توان به “کانون بانوان“،  که انجمنی خیریه‌ای و میانه‌رو و زیر نظر رضا شاه بود و “سازمان زنان ایران”  زیر نظر محمدرضا شاه و تشکیلات “زنان ایران (تشکیلات دمکراتیک زنان)” در حزب توده با نشریه بیداری اشاره کرد. در دهه‌ی ۱۳۲۰، سازمان‌های سکولاری هم‌چون “انجمن باهماد آزادگان“، خواستار حقوق بیشتری، از جمله کشف حجاب و حق طلاق  برای زنان ایرانی بودند.

سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۱ را می‌توان سال‌های تجدید حیات محدود و کنترل شده جنبش زنان دانست که سازمان‌های مستقل‌تر اما پراکنده‌ای همچون “حزب زنان” و “جمعیت زنان” (با روزنامه زن امروز) تشکیل شدند. این سازمان‌ها بر خلاف دهه‌ی ۱۳۰۰ چندان همگرا نبودند. اشاره مختصری به هماهنگی فعالیت‌های حزب زنان و جمعیت زنان در سال ۱۳۲۲ شده ‌است و در سال ۱۳۳۱ بیانیه‌ای از «ائتلاف سازمان‌های زنان» برای درخواست حقوق سیاسی و اقتصادی دیده می‌شود. این تجدید حیات محدود در سال‌های حکومت محمدرضاشاه از بین رفت و تمام فعالیت‌های حقوقی زنان در کنترل دولت قرار گرفت و از دهه‌ی ۱۳۳۰ متمرکزسازی شد و در نهایت تحت “سازمان زنان ایران” که یک نهاد دولتی بود، درآمد و از حالت جنبش اجتماعی خارج شد.

پس از برکناری رضا شاه در سال ۱۳۲۰، حقوق زنان،  به ویژه ظاهر و لباس زنان به منشأ عمده‌ای برای مجادله بین گروه‌های سنتی و مدرنیست تبدیل شد. واکنش اصلی به حقوق زنان از طبقه بورژوا و محافظه کار روحانیت و سازمان بنیادگرای تازه شکل گرفته فداییان اسلام بود که خواهان بازگشتن به حجاب در عموم و تلاش برای سد کردن تلاش گروه‌های چپگرا و عناصر ملی‌گرا در جبهه ملی برای حق رای زنان بود. از سوی دیگر، کهنه‌کاران جنبش مستقل حقوق زنان از دوره پیشین و نیز گروه‌های چپگرای تازه آزاد شده، شروع به انتشار روزنامه‌های متعدد و سازمان دادن شماری از سازمان‌ها و انجمن‌های حرفه‌ای و خیریه‌ای متنوع کردند. این گروه‌ها مشابه اسلاف خود، نسبت به تحصیل و سوادآموزی زنان، نابرابری‌های قانونی و حق رای ابراز نگرانی کردند. حزب زنان ایران، که گروهی فعال‌تر بود، در سال ١٣٢١ توسط صفیه فیروز و با حضور فاطمه سیاح به‌عنوان دبیر و ویراستار ارگان‌ این حزب “زنان ایران” تأسیس شد. هدف این حزب ترویج تحصیل، جایگاه اجتماعی و آگاهی زنان بود. در سال ۱۳۲۳، زمانی که مسئله اصلاحات انتخابات در مجلس مورد بحث قرار گرفت، این حزب برای حق رای زنان تلاش و سعی در اعمال نفوذ کرد. در سال ١٣٢٥،  در دوره رهبری سیاح، این حزب به صورت شورای زنان ایران درآمد تا زنان دارای دیدگاه‌های سیاسی متفاوت را به خود جذب کند.

سال‌های ۱۳۳۲تا ١٣٤٥

در این دوره فعالیت‌ شماری از سازمان‌های رفاه همچون «سازمان رفاه زنان و کودکان»، انجمن‌های حرفه‌ای همچون «جمعیت خیریه» متعلق به  ثریا پهلوی و مجلات زنان افزایش یافت. این دوره هم‌چنین شاهد تشکیل سازمان‌های جدیدی هم‌چون “جمعیت راه نو” بود  که در سال ١٣٣٤ توسط مهرانگیز دولتشاهی تاسیس شد. دولتشاهی بعدها در اواخر دهه‌ی ١٣٤٠،  اولین سفیر زن شد. مشارکت اصلی این جمعیت، فعالیت در پیش نویسی قانون حفاظت از خانواده در سال ١٣٤٦ و نیز فراهم آوری برخی خدمات رفاهی و تحصیلی برای زنان در گروه‌های پایین درآمدی بود. این جمعیت در سال ١٣٣٥، همراه با “اتحادیه زنان حقوقدان ایران” که توسط مهرانگیز منوچهریان تأسیس شده بود، و هم‌چنین “جمعیت زنان طرفدار حقوق بشر”، که توسط بدرالملوک بامداد تأسیس شده بود، کمپینی را برای حق رای زنان به راه انداختند.

این روند در سال ١٣٤٥ شتاب بیشتری گرفت به صورتی که علاوه بر تشکیل سازمانهای جدیدی همچون «سازمان زنان ایران» و «شورای عالی جمعیت زنان ایران»، همایشهای بین‌المللی گوناگونی نیز در ارتباط با زنان و حقوق آنان در جامعه تشکیل شد و اهداف خود را پیگیری حقوق زنان بیان کردند، اما در واقع همه‌ی آنها در دست حلقه‌های اصلی وابسته به دربار بودند، تا جایی که ریاست عالیه سازمان زنان با اشرف پهلوی و نایب رئیس این سازمان فریده دیبا مادر همسر شاه بود.

با رشد روی آوری زنان به تحصیل در دانشگاه‌ و آموزش در مدارس، و هم‌چنین فعالیت آنها در سایر عرصه‌ها، بویژه ادبیات، هنر، شعر و داستان نویسی در اوایل دهه‌ی ١٣٤٠، جایگاه زنان در جامعه نسبت به دوران‌های پیش از آن تغییر چشم‌گیری پیدا کرد. با رشد مبارزات نسل‌ جوان معترض به حکومت شاه، زنان نیز به‌تدریج به این عرصه ورود کردند. این مرحله از تاریخ ایران شاهد تدریجی رشد مدرنیسم در مقابل سنت‌گرائی و تغییر نگاه جنسیتی جامعه نسبت به حقوق زنان بود. با ظهور سازمان‌های سیاسی مخفی چپگرا در اواخر دهه‌ی ١٣٤٠، که مخالف خط مشی و  سیاست‌های حزب توده ایران بودند، زنان در کنار مردان، بویژه در سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران، نقشه برجسته‌ای در مبارزه علیه رژیم شاه و نظام سرمایه‌داری حاکم ایفا کردند. زنان کمونیست پا به پای مردان جنگیدند، کشته، دستگیر، شکنجه و اعدام شدند. از خودگذشتگی و جان فشانی این زنان،  نگاه جامعه به زنان و جایگاه زنان در جامعه را تغییر داد.

نقش زنان در انقلاب ۱۳۵۷ 

زنان در انقلاب ۱۳۵۷، هم‌چون مردان در جامعه، در مدرسه و دانشگاه، در کارخانه و اداره و مراکز درمانی ایفای نقش و در گروه‌های مختلف زنان به‌طور فعال در کنار همتایان مرد خود شرکت کردند.  زنان هم‌چنین از طریق مشارکت در سازماندهی انقلاب بویژه در محیط‌های کارگری، آموزشی و درمانی، راهپیمایی و تظاهرات به انقلاب کمک کردند. ماهیت توده‌ای انقلاب مشارکت زنان را در آن آسان می‌کرد. پرستاران و پزشکان زن، در مداوای مجروحان در بیمارستان‌ها نقش برجسته‌ داشتند و در بسیاری مواقع دیده شد که پزشکان زن به درخواست کمک مجروحان پاسخ می‌دادند و خانه خود را برای کسانی که نیاز به کمک داشتند باز می‌کردند. در حالی که زنان خود اغلب کشته، دستگیر، شکنجه یا زخمی می‌شدند و برخی از آنها درگیر مبارزات چریکی بودند. بسیاری از زنان نه تنها درگیر در انقلاب شدند، بلکه در بسیج مردان و زنان غیر سیاسی نیز نقش مهمی داشتند. زنان شرکت‌کننده در انقلاب از خانواده‌های متوسط شهری و هم‌چنین بسیاری از زنان از طبقه‌ی کارگر و زحمتکش بودند.

همچنین گروه‌های دیگری از زنان که در ابتدا با انقلاب همراه نبودند، از جمله فمینیست‌های سازمان یافته‌ای که با  حکومت پهلوی همگرایی داشتند، پس از آن‌که شاه برای دلجویی از اسلامگرایان، امور زنان در کابینه را کنار گذاشت، به جنبش انقلابی پیوستند. اعضای سازمان زنان ایران در حمایت از انقلاب راهپیمایی کردند و مهم این بود که زنان وابسته به حکومت نیز علیه رژیم شاه شدند و در انقلاب شرکت کردند.

موقعیت انقلابی منجر به گشودن  فضای بی‌سابقه سیاسی برای زنان ایرانی شد. این تأثیر پایدار بر مشارکت سیاسی و نقش زنان ایرانی در عرصه عمومی داشت. شرایط خاصی در دوران انقلاب وجود داشت که زنان را به درگیر شدن در سیاست سوق می‌داد. زنان در تظاهرات‌ها و در گروه‌های اجتماعی فعال شدند و طبعا به قدرت اجتماعی و سیاسی خود آگاهی پیدا کردند. آگاهی یافتن به ظرفیت‌های اجتماعی به خود زنان توانمندی داد.

بیشتر پژوهش‌های صورت گرفته در این زمینه، بیشتر از نقش زنان ایران در طول انقلاب، تأثیر انقلاب بر زنان است. اگرچه مشارکت زنان در وقایع منتهی به انقلاب در موفقیت آن بسیار مؤثر بود، اما در بیشتر این پژوهش‌ها به شرایط مادی، وضعیت و جایگاه اجتماعی و نسبت طبقاتی آنها در دوران انقلاب پرداخته نشده است، تا درک شود که چگونه آگاهی اجتماعی زنان ایرانی رشد کرده و چگونه آنها را به این سمت سوق داده ‌است.

آنچه که مشخص است، میل به رهائی زنان از قید تبعیض و ستم جنسیتی و هم‌چنین دینامیسم انقلاب باعث شد که بسیاری از زنان وارد صحنه‌ی سیاسی و اجتماعی شوند.

پس از انقلاب ١٣٥٧

پس از انقلاب وضعیت زنان تغییر کرد و برخی از حقوقی را که طی چندین دهه مبارزه به دست آورده بودند، از جمله قانون حمایت از خانواده، سقط جنین و اختیار در حجاب، مدت کوتاهی پس از انقلاب به دستور خمینی لغو شدند. خمینی هفتم اسفند ١٣٥٧ در پاسخ به یک استفتا درباره‌ی قانون حمایت خانواده، این قانون را «خلاف شرع» اعلام کرد. اول اردیبهشت ١٣٥٨ محمدرضا مهدوی کنی، عضو شورای انقلاب اعلام کرد که قانون حمایت خانواده به امر آیت‌الله خمینی ملغی است. به این ترتیب مردان دوباره اجازه پیدا کردند هرگاه خواستند همسرشان را طلاق بدهند و حق زنان برای درخواست طلاق از بین رفت.

خمینی، طی سخنانی در روز سه‌شنبه پانزدهم اسفند ١٣٥٧ در فیضیه قم گفت که «…در  وزارتخانه‌های اسلامی نباید زن‌های لخت بیایند. زن‌ها بروند اما باحجاب باشند…» روز بعد، چهارشنبه شانزدهم اسفند، روزنامه‌های کیهان و اطلاعات این خبر را در صفحات اول خود منتشر کردند. روز بعد، هفدهم اسفند، روز جهانی زن،  زنان کارمند بدون حجاب اجاز ورود به محل کارشان را نیافتند. تعداد زیادی از زنان کارمند از رفتن به سر کار سر باز زدند و زنانی که کارمند وزارت امورخارجه بودند، بیرون وزارتخانه دست به اعتراض زدند.  در این روز، هزاران کارمند و پرستار و دختر دانش‌آموز از نقاط مختلف تهران روانه خیابان انقلاب و دانشگاه  تهران شدند. این زنان نه به‌خاطر هشت مارس و روز جهانی زن، بلکه در اعتراض به نخستین اعلام موضع خمینی درباره‌ی اجباری شدن حجاب به خیابان آمده بودند.

سه تشکل زنان؛ «اتحادیه انقلابی زنان مبارز»، «جمعیت بیداری زنان» و «جمعیت زنان مبارز»  از روزها قبل به مناسبت هشت مارس روز جهانی زن، سه برنامه‌ی متفاوت در دانشکده‌های ادبیات، هنرهای زیبا و فنی دانشگاه تهران ترتیب داده بودند. جمعیت زیادی در هرکدام از این برنامه‌ها شرکت کردند. زنان حاضر در این برنامه‌ها با ترک سالن‌های سخنرانی به تظاهرات زنان معترض پیوستند. راهپیمایی بزرگی از مقابل دانشگاه تهران با حدود ۱۵ هزار زن در روز آول آغاز می‌شود و روز چهارم به ۵۰ هزار نفر می‌رسد. این اعتراضات به مدت شش روز، از ۱۷ تا ۲۳ اسفند ۱۳۵۷ با شرکت هزاران زن برگزار شد. تظاهرات شش روزه، حجاب اجباری را برای مدتی به تعویق انداخت و خمینی موقتا عقب نشینی کرد. قانون حجاب اجباری نهایتا در تیر ۱۳۶۰ تصویب شد. در سال ۱۳۶۲ نیز با مصوبه مجلس جمهوری اسلامی در قانون مجازات اسلامی برای زنانی که حجاب را رعایت نمی‌کنند، زندان، شلاق و جریمه نقدی تعیین شد.

این اعتراضات فقط علیه حجاب اجباری نبود، اگرچه هدف و انگیزه اصلی آن اعتراض به اجباری شدن حجاب بود، اما زنان به دست‌اندازی‌های دیگر حاکمان نوپای اسلامی به حقوق زنان از جمله نابرابری جنسیتی نیز معترض بودند. خیزش زنان در اسفند ۱۳۵۷، از مهم‌ترین رویدادهای تاریخ جنبش زنان در ایران و حوادث سرنوشت‌ساز انقلاب ۱۳۵۷ بود، اگرچه نتوانست مانع نخستین ضربات حاکمان اسلامی به حقوق زنان شود، اما توانست برای نخستین بار در تاریخ مبارزات زنان فریاد حق‌خواهی زنان را به آنسوی مرزهای ایران برساند و همبستگی بسیاری از جنبش‌های جهانی زنان با جنبش زنان در ایران را رقم بزند. این خیزش، نخستین حرکت گسترده سیاسی،خودجوش و مستقل زنان از زمان آغاز مبارزات زنان در دوران مشروطه بود.

این اعتراضات به تهران محدود نماند و هم‌زمان با پایتخت، زنان معترض به اجباری شدن حجاب در شهرهایی چون سنندج، تبریز، اصفهان، رشت، شیراز، آبادان، اهواز، مشهد، مسجد سلیمان، آمل و اندیمشک به خیابان آمدند و دختران دبیرستان کلاس‌های درس را تعطیل و به اعتراضات پیوستند.

ممنوعیت سقط جنین، کاهش سن ازدواج دختران به ۱۳ سال، ممنوعیت تحصیل دختران در مدارس فنی و برخی رشته‌های دانشگاهی، ممنوعیت برخی رشته‌های ورزشی و حضور در استادیوم‌های ورزشی برای زنان و تصویب قوانین قصاص و سنگسار، تکه‌های دیگرِ آواری بودند که با استقرار جمهوری اسلامی بر سر زنان خراب شد.

پس از راهپیمائی و تظاهرات اسفند ١٣٥٧، گروه‌های زنان چندین بار دور هم جمع شدند تا شاید بتوانند این‌بار اقدامی مشترک علیه نقض حقوق‌شان انجام دهند. یکی از مهم‌ترین این کارها، ائتلافی بود که تحت نام «کمیته‌ی همبستگی زنان»  در خرداد یا تیر ۱۳۵۸ شکل گرفت.  شش گروه زنان نزدیک به گروه‌های سیاسی چپ به همراه «کمیته‌ی صنفی» متشکل از ۲۰ انجمن صنفی زنان در ادارات و بانک‌ها، اعضای اولیه‌ی این کمیته بودند و در ادامه‌ی کار تشکل‌های دیگر نیز به آن پیوستند. مهم‌ترین اقدام این ائتلاف، برگزاری یک کنفرانس مشترک در چهارم آذر  ۱۳۵۸ برای اعتراض به نادیده گرفته شدن برابری جنسیتی در پیش‌نویس قانون اساسی تدوین شده از سوی مجلس خبرگان بود.

از اوایل دهه‌ی ۱۳۶۰ و در پی سرکوب گسترده‌ی نیروهای سیاسی و مدنی مخالف حکومت، جنبش زنان نیز از صحنه‌ی علنی و عمومی جامعه حذف شد. این سرکوب، که از سال ۱۳۶۰ شدت گرفت، فعالیت گروه‌ها و نشریات زنان را متوقف ساخت. بسیاری از فعالان زن یا بازداشت شدند، یا ناگزیر به ترک کشور گشتند، و یا به دلیل فقدان امکان فعالیت سیاسی و اجتماعی در عرصه‌ی عمومی، ناچار به انزوا و خانه‌نشینی روی آوردند.

در چنین شرایط دشواری و در غیاب هرگونه امکان برای بازسازی فعالیت‌های علنی و مستقل، شماری از زنانی که از موج بازداشت‌ها و اعدام‌ها جان به در برده بودند و یا در خفا زندگی می‌کردند، به محافل دوستانه‌ای پناه بردند که عمدتاً بر پایه‌ی پیوندهای سیاسی شکل می‌گرفت.  این محافل، هرچند بدون هماهنگی و در اغلب موارد بی‌اطلاع از یکدیگر بودند، امکان تداوم جنبش زنان را در دهه‌های بعد را فراهم کردند. بزرگداشت روز جهانی زن نقطه و انگیزه دیگری برای شکل‌گیری برخی از این محافل بود.

در دهه‌ی هفتاد، در حالی‌که فعالان زن در داخل کشور در تلاش برای ساختن فضا‌یی برای فعالیت بودند، زنانی که در دوران سرکوب‌های دهه‌ی شصت مجبور به ترک کشور و از بستر اصلی فعالیت‌شان در ایران دور شدند، با راه‌اندازی نهادهای زنان وانتشار نشریه و مجله ‌ در حوزه‌ی زنان فعالیت‌های پیشین‌شان را در خارج از ایران ادامه دادند و در یک تقسیم کار هماهنگ با فعالان داخل کشور، با بهره‌گیری از تجربیات سال‌های فعالیت در فضای سرکوب، در حال پیگیری اهداف جنبش در بستری نو و متفاوت هستند.

بسیاری از این فعالان خود را در قالب کمیته و انجمن و بنیاد و… سازمان داده و یا به صورت فردی در زمینه حقوق زنان پژوهش و فعالیت می‌کنند، کتاب، مطلب و مقاله می‌نویسند. سازمان زنان هشت مارس (ایران – افغانستان) و بنیاد پژوهش‌های زنان ایران، از شناخته‌ترین سازمان‌های زنان در خارج کشور هستند.

سازمان زنان هشت مارس (ایران – افغانستان)، به تاریخ ٨ مارس ١٩٩٨(١٧ اسفند ١٣٧٦) فعالیت خود را آغاز کرده و از آن زمان تاکنون به فعالیت‌ خود ادامه داده است. این تشکل به موجب منشورش،  جدای از فعالیت‌ برای “رفع ستم جنسیتی  از زنان”، “علیه … بنیادگرایان مذهبی و همه نیروهای مرتجع ضد زن و امپریالیست‌های مرد سالار، در جهت ساختن جامعه‌ای که در آن هیچ شکلی از ستم و استثمار نباشد، مبارزه می‌کند.” این تشکل، نشریه‌ای نیز بنام «نشریه هشت مارس»  منتشر می‌کند.

در منشور این تشکل آمده است که تشکلی “دمکراتیک، توده‌ای و مستقل است، که علیه اشکال مختلفِ ستم جنسیتی که از جانب دولت‌های زن‌ستیز ارتجاعی و امپریالیستی که مردسالاری یکی از ارکان اصلی آن است، مبارزه می‌کند.”

بنیاد پژوهش‌های زنان ایران به سال ۱۹۹۰ میلادی برابر با سال ۱۳۶۹ شمسی به ابتکار افسانه نجم‌آبادی، گلناز امین و شهلا حائری در امریکا تأسیس شد و از آن سال به بعد در کشورهای مختلف جهان، زنان ایرانی بسیاری با تحقیقات، مقالات و آثار هنری خود در کنفرانس حضور می‌یابند. از ابتدا گلناز امین، مدیر ارشد اجرایی این بنیاد بود. بنیاد هر ساله با همکاری کمیته‌های محلی مدافع حقوق زنان، کنفرانسی سه روزه را در یکی از شهرهای اروپا یا آمریکای شمالی برگزار می‌کند.

به گفته پروین شهبازی، فعال در جنبش زنان ایرانی در تبعید” «بنیاد با انتخاب شیوه همکاری با کمیته‌های محلی برای برگزاری کنفرانس‌ها، در سومین سال تاسیس آن، در عمل از ساختار تک محوری فاصله می‌گیرد. چون نتیجه کار، یعنی برگزاری کنفرانس‌ها، حاصل همکاری مشترک است که فرمی دمکراتیک به خود می‌گیرد. این ویژگی پاردوکسال بنیاد، از طرفی سبب ریزش برخی از یارانش می‌شود و از طرف دیگر عامل ثبات و تداوم آن».

در تعریف بنیاد پژوهش‌های زنان ایران آمده است که یک بنیاد پژوهشی با هدف برابری جنسیتی است و می‌کوشد آثار زنان در تاریخ ایران را حفظ کند و گسترش دهد.

در ادامه در رابطه با کنفرانس‌هایی که بنیاد سالانه در کشورهای مختلف برگزار می‌کند، آمده است که این کنفرانس‌ها ظرفی هستند برای تبادل نظر میان پژوهشگران و کنشگران جنبش زنان خارج، و نیز پلی برای ارتباط با کنشگران داخل و خارج.

در خارج کشور، چندین نشریه زنان منتشر می‌شد، که از آن جمله می‌توان به “زن در مبارزه” ،  “آوای زن” ،  «هشت مارس» و «نشریه بنیاد پژوهش‌های زنان» اشاره کرد.

١٨خرداد ١٣٨٤، اعضای کمپین «روسری سفیدها» که برای حق حضور زنان در ورزشگاه‌ها مبارزه می‌کردند، توانستند همراه جمع زیادی از زنان به ورزشگاه وارد و بازی فوتبال ایران و بحرین را تماشا کنند. این کمپین با هدف شکستن ممنوعیت حضور زنان در ورزشگاه‌ها شکل گرفته بود و این رویداد یک پیروزی برای فعالان زن محسوب می‌شد.

زنان و دخترانی که روسری سفید به سر داشتند و بعدها به «روسری سفیدها» معروف شدند، ردیف‌به‌ردیف روی چمن‌هایی که در چشم‌اندازش ورودی در غربی ورزشگاه آزادی بود. نشستند. روی روسری‌های‌شان نوشته‌ بود: «سهم زن، نیمی از آزادی». آن‌ها به نمایندگی از نیمی از جامعه ایران به دنبال احقاق حق پایمال شده زنان برای ورود به ورزشگاه‌ها و تماشای فوتبال بود.

در روز بازی جمیعتی در حدود ٥٠٠ زن برای تماشای این بازی برابر درب شرقی ورزشگاه آزادی تجمع کرده بودند. در هنگام ورود اتوبوس تیم ملی بحرین مسوولان به ناچار مجبور به باز کردن در ورودی ورزشگاه شدند و به هنگام بستن آن با مقاومت زنان که در پشت در تجمع کرده بودند، مواجه شدند.  در این کشمکش پای یکی از زنان شکست و سرانجام پس از هماهنگی مسئولان ورزشگاه آزادی با نهاد‌های مختلف، این گروه از زنان توانستند در نیمه دوم برای اولین بار به تماشای یک بازی مقدماتی جهانی بنشینند.

هم‌زمان با کمپین‌ها و فعالیت‌هایی که از سوی بخش‌های مختلف جنبش زنان به صورت جداگانه پیگیری می‌شد، اعتراض به لایحه‌ی حمایت خانواده بار دیگر همه‌ی طیف‌های مختلف جنبش زنان را در «یک مشارکت حداکثری» برای «تحقق خواسته‌های حداقلی»  در یک جبهه قرار داد. جنبش زنان در سال‌های قبل نیز با طرح اعتراضات گسترده رسانه‌ای به «لايحه حمايت از خانواده»، توانست تصويب آن را موقتا متوقف کند. این لایحه از سوی دولت محمود احمدی‌نژاد به مجلس ارائه شد.

در این سال، دستگیری فعالان جنبش زنان ادامه یافت. محبوبه حسين زاده و ناهيد کشاورز به همراه سعيده امين، سارا ايمانيان و همسرش همايون نامی ۱۳ فروردين۱۳۸۶ در پارک لاله و به هنگام جمع‌آوری امضا برای کارزار يک ميليون امضا دستگیر شدند.

دوشنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۶، زينب پيغمبرزاده، فعال حقوق زنان و خبرنگار صفحه زنان روزنامه سرمايه، پس از احضار به دادگاه، دستگیر و روانه زندان اوين شد.

احترام شادفر، از فعالان حقوق زنان بتاریخ ۲۰ خرداد ۱۳۸۶، و بهاره هدايت، دبير کميسيون زنان سازمان دانشجویی ادوار تحکیم وحدت و ديگر فعال حقوق زنان، ۱۸ تير۱۳۸۶ دستگیر شدند. شهناز غلامی، وبلاگ‌نويس و فعال حقوق زنان در آذربايجان نيز اواسط مرداد ۱۳۸۶ دستگیر و به مدت پنج سال در زندان تبریز در حبس بود. او دو بار دیگر دستگیر و به مدت‌های کوتاه در زندان بود. وی عضو انجمن روزنامه‌نگاران زن ايران و صاحب وبلاگ “آذر زن” بود نوشته‌های متعددی در رابطه با نابرابری‌های جنسیتی برشته تحریر در آورد.

 ۲۵ نفر از فعالان کمپين يک ميليون امضاء نیز در جريان برگزاری کارگاه آموزشی در خرم آباد در اواخر شهريور ۱۳۸۶دستگیر شدند. نفيسه آزاد، زارا امجديان، جلوه جواهری، منصوره شجاعی و نازلی فرخی به همراه ۲۰ تن دیگر در این کارگاه دستگیر شدند.

در ادامه این دستگیری‌ها، در ۱۷ مهر و  ۱۳ آبان ۱۳۸۶ دو تن از اعضای کمپین یک میلیون امضاء، روناک صفارزاده و هانا عبدی به خاطر توزیع جزوه‌های کمپین در سنندج دستگیر شدند.   

مريم حسين خواه روزنامه نگار و فعال حقوق زنان در ۲۷ آبان ۱۳۸۶ و جلوه جواهرای فعال حقوق زنان در دهم آذر ۱۳۸۶ به اتهام نگارش مقالاتی در سايت «تغيير برای برابری» و «زنستان» دستگیر و روانه زندان شدند.

راحله عسگری زاده و نسيم خسروی دو فعال دیگر حقوق زنان  در ۲۵ بهمن ۱۳۸۶ هنگام جمع آوری امضا در حاشيه اجرای يک تئاتر در پارک دانشجوی تهران بازداشت شدند.

شماری از فعالین زن در سال ۱۳۸۶ به زندان محکوم شدند.

آزاده فرقانی، دانشجوی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، نخستین زن فعالی بود که به زندان محکوم شد. او بتاریخ ۲۲ فروردين ۱۳۸۶ به اتهام شرکت در تجمع ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۵ در ميدان هفت ‏تير تهران به دو سال زندان محکوم شد که به مدت پنج سال به حالت تعليق در آمد.

سوسن طهماسبی، از فعالان حقوق زنان بتاریخ ۲۹ فروردين ۱۳۸۶ به اتهام شرکت در تجمع اعتراض به قوانبن زن‌ستیز جمهوری اسلامی در ۲۲ خرداد ۱۳۸۵به شش ماه زندان تعزيری و ۱۸ ماه زندان تعليقی محکوم شد.

فريبا داودی مهاجر، بتاریخ ۲۹ فروردين ۱۳۸۶ به اتهام شرکت در تجمع ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ میدان هفت تیر به چهار سال زندان محکوم شد که سه سال آن به حالت تعليق درآمد. فريبا داودی مهاجر فعال دانشجویی عضو شورای عالی تحکیم وحدت و عضو چند نهاد وابسته به حکومت از جمله انجمن روزنامه‌نگاران جوان بود.

بهاره هدايت، از فعالان کمپین یک میلیون امضاء و فعال دانشجویی عضو  شورای مرکزی تحکیم وحدت،  بتاریخ ۲۹ فروردين ۱۳۸۶ به اتهام شرکت در تجمع ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ میدان هفت تیر به دو سال زندان تعليقی محکوم شد، اما این حکم زمانی که به اتهام دیگری در زندان بود، به اجرا گذاشته شد.

مرضیه مرتاضی لنگرودی از فعالان حوزه زنان و عضو شورای فعالان ملی-مذهبی به اتهام شرکت در تجمع مقابل دادگاه پنج تن از فعالان زن  که بتاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۸۵ برگزار شد، به شش ماه زندان و ۱۰ ضربه شلاق محکوم شد که برای مدت دو سال به حالت تعلیق در آمد.

نوشين احمدی خراسانی و پروين اردلان از فعالان زنان برابری‌خواه نیز، بتاریخ ۴ ارديبهشت ۱۳۸۶، هر یک به سه سال و شش ماه زندان که دو سال و نیم آن تعلیقی بود، محکوم شدند. 

.

فاطمه دهدشتی و نسيم سرابندی از فعالان کمپين يک ميليون امضاء که به هنگام  جمع‌آوری امصاء در دی ماه ۱۳۸۵ در مترو دستگیر شده بودند، هر یک به شش ماه زندان محکوم شدند. هر دوی آنان در آن زمان دانشجو بودند.

احترام شادفر، عضو مرکز فرهنگی زنان و از اعضای کمپين يک ميليون امضاء و فعال حقوق زنان نیز به خاطر جمع‌آوری امضاء به شش ماه زندان تعلیقی محکوم شد. احترام شادفر در تاریخ ٢٠ خرداد ۱۳۸۶ در منزل‌اش دستگیر و حکم او در تاریخ  ۲۱ مرداد ۱۳۸۶ صادر شد.

شهلا انتصاری، فعال حقوق زنان، در سال ۱۳۸۶ به سه سال زندان محکوم شد. دو و نیم سال این حکم تعلیقی بود. در کنار شهلا انتصاری، پروین اردلان نیز به همین اتهام و با همان حکم محکوم شد. علاوه بر این، فریبا داوودی مهاجر نیز به اتهام مشابه به چهار سال زندان محکوم شد، که در سال ۱۳۸۶ اتفاق افتاد. سه سال از حکم او به حالت تعلیق درآمد. همه‌ی آنها بتاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۸۵در تجمع مقابل دادگاه انقلاب دستگیر و سپس محاکمه شدند. این تجمع روز برگزاری دادگاه پنج تن از فعالان زن برگزار شد. 

دلارام علی به دلیل شرکت در تجمع ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۵ در میدان هفت تیر تهران در تاریخ ۱۱ تيرماه ۱۳۸۶  به دو سال و ده ماه حبس و ده ضربه شلاق محکوم شد. او نهایتاً  به اتهام شرکت در تجمع به دو سال و شش ماه حبس و ده ضربه شلاق محکوم شد. این حکم در تاریخ ۱۹/۸/۱۳۸۶ تا اطلاع ثانوی متوقف شد. دلارام علی مددکار اجتماعی، فعال حقوق زنان و حقوق کودکان، و از نخستین اعضای کمپین یک میلیون امضاء بود.

سال ۱۳۸۶، سال پژواک صدای برابری خواهی زنان به خارج از مرزهای ایران بود. در این سال،  جايزه بنياد اولاف پالمه به پروين اردلان از فعالان جنبش زنان در ایران تعلق گرفت و صدها چهره شناخته شده جهانی بویژه فمنیست‌ها و فعالان زن شناخته شده بین‌المللی، از جنبش برابر خواهی زنان ايرانی حمایت کردند.

.

غلامحسين محسنی اژه‌ای، وزير وقت اطلاعات جمهوری اسلامی برای اولين بار  در تاریخ ۱۶ مرداد ۱۳۸۶، جنبش زنان را در کنار جنبش دانشجویی به‌عنوان «برنامه تازه‌ی دشمنان» خواند و جنبش زنان را يکی از سه طرح براندازی جمهوری اسلامی معرفی کرد. جمهوری اسلامی برای‌ این‌که‌ سرکوب جنبش‌های اجتماعی را توجیه کند، آنها را طرح براندازی دشمن فرضی که هرگز از آن نام نمی‌بُرد، قلمداد می‌کند.

فعالیت جنبش زنان به‌فاصله‌ی ۱۳۸٧ تا ۱۳۹۶

جنبش زنان در ایران در بازه زمانی ۱۳۸۷ تا ۱۳۹۶، دوره‌ای از فعالیت‌ها و اعتراض‌های مختلف بود که در آن زنان در برابر محدودیت‌های اجتماعی و قانونی، و تبعیض‌های جنسیتی مبارزه می‌کردند. در این دوره، جنبش زنان تلاش کرد با شیوه‌هایی که برخی از آن‌ها کاملاً جدید بودند، از حقوق زنان در زمینه‌های مختلف بویژه حقوق سیاسی، حقوق مدنی، حقوق اقتصادی و حق تصمیم‌گیری در مورد بدن خود دفاع کند. جنبش زنان با محدودیت‌های زیادی در این دوره روبرو بود. در این سال‌ها شاید نشانی از فعالیت جمعی و سازمان‌یافته‌ی زنان در عرصه‌های عمومی دیده نشود، اما جنبش زنان در لایه‌های دیگر و به شیوه‌های متفاوتی که برخی از آن‌ها کاملاً جدید بودند، به فعالیت خود ادامه داد.

در سال ۱۳۸۷ جنبش زنان به‌طور عمده بر روی موضوعاتی مانند آموزش، اشتغال و حقوق زنان تمرکز داشت. این جنبش با فعالیت‌های متنوعی از جمله برگزاری تجمعات، انجام مصاحبه، برگزاری کارگاه وسمینار، حمایت از کمپین‌های حقوقی، و نوشتن مقالات و کتاب‌هایی در مورد مسائلی که زنان با آن مواجه بودند، به فعالیت خود ادامه داد. فعالان جنبش زنان در این سال مقالات و کتاب‌هایی، از جمله در باره خشونت علیه زنان، تبعیض جنسیتی، حق انتخاب و مشارکت سیاسی، آموزش و اشتغال زنان نوشتند. از میان این نشریات می‌‌توان به “دفترچه خاطرات شانزده زن ایرانی” نوشته نوشین احمدی خراسانی و فصلنامه‌ی جنس دوم  اشاره کرد که او آنرا از سال ۱۳۷۷ منتشر می‌کرد. جنس دوم، از نخستین نشریه‌های مستقل زنان بعد از انقلاب بود  که شامل مجموعه مقالاتی درباره مسایل زنان بود.

جنبش زنان در ایران طی سال ۱۳۸٧ دو دستاورد داشت که شامل لایحه‌ی «ابلاغ برابری زنان و مردان در ارث» و «حذف جنسیت از بیمه» بود.

برخورد با فعالان زنان در سال ۱۳۸٧ همزمان با گسترش تلاش آنان  در راستای تغییر برای برابری،  ابعاد تازه‌ای به خود گرفت. از جمله کسانی که در این سال دستگیر شدند، می‌توان به خدیجه مقدم، محبوبه کرمی، سولماز ایگدر، زینب بایزیدی، فاطمه گفتاری، عشا مومنی، نگین شیخ الاسلامی، شهناز غلامی، نفیسه آزاد، بیگرد ابراهیمی و بهاره هدایت اشاره کرد.

برخی از فعالان جنبش زنان که قصد برگزاری مراسمی در روز ۲۲ خرداد در گالری راه ابریشم را داشتند، ضمن لغو و ممانعت از برگزاری این مراسم، ۹ تن از آنان؛ سارا لقمانی، آیدا سعادت، نفیسه آزاد، نسرین ستوده، جلوه جواهری، فریده غائب، ناهید میرحاج، سارا لقمانی، ژیلا بنی یعقوب و عالیه مطلب زاده از فعالان کمپین یک میلیون امضاء دستگیر و پس از یک شبانه روز آزاد شدند. در ادامه‌ی اذیت و آزار فعالان زن در ۱۳۸٧، احکام برخی از فعالان زن از جمله عالیه اقدام دوست در بهمن ۱۳۸٧ به اجرا در آمد.

استان کردستان پس از تهران بیشترین برخورد و محاکمه فعالان جنبش زنان را در سال ۱۳۸٧ داشت. زینب بایزیدی عضو «انجمن زنان آذرمهر» و «کمپین تغییر برای برابری» در روز ۱۹ تیر ۱۳۸٧ در مهاباد دستگیر و برای اجرای حکم‌اش به زندان منتقل شد. هم‌چنین حکم زندان فاطمه گفتاری عضو دیگر «انجمن زنان آذرمهر» در تیرماه ۱۳۸٧ صادر شد.

  سایت «تغییر برای برابری» طی گزارشی در اسفند ماه ۱۳۸٧خبر داد که در سایر شهرستان‌ها از جمله در رشت، شیراز، کرمانشاه، انزلی، اصفهان و همدان نیز فعالان حقوق زن و اعضای این کمپین از سوی نهادهای امنیتی و قضایی احضار و مورد بازجویی قرار گرفتند.

در سال ۱۳۸۷ شهرداری تهران مجوز برگزاری بزرگداشت ۸ مارس روز جهانی زن را که قرار بود توسط کمیسیون حقوق بشر و کانون وکلای دادگستری مرکز برگزار شود، لغو کرد. این رویداد  قرار بود روز یکشنبه ۱۶ اسفند برای بررسی جایگاه زن در جامعه ایران برگزار شود.

در سال ۱۳۸۷،  جایزه جهانی سیمون دوبوار به کمپین یک میلیون امضاء تعلق گرفت. سیمین بهبهانی به‌ نمایندگی از این کمپین برای دریافت این جایزه به پاریس سفر کرد.

مراسم‌هایی که قرار بود هشتم مارس برگزار شوند، بدون استثنا لغو و با ممانعت نیروهای امنیتی مواجه شدند. از آن میان می‌توان به برنامه‌ای در پارک ورشو اشاره کرد که قرار بود توسط کانون وکلا برگزار شود، اما ساعتی قبل از شروع توسط ماموران امنیتی و انتظامی به تشنج کشید شد و شرکت‌کنندگان در این برنامه با برخورد خشونت آمیز سرکوبگران متفرق شدند. با این حال، برخی از فعالان جنبش زنان به استقبال ۸ مارس رفتند و در ۱۱ اسفند کنفرانسی مطبوعاتی با عنوان «حبس فعالان زن، حبس جنبش زنان نیست، برای آزادی عالیه اقدام دوست» و در اعتراض به اجرای حکم او و تائید احکام  زندان شمار دیگری از فعالان جنبش زنان برگزار کردند.

کتابخانه زنان صدیقه دولت آبادی، به مناسبت هشتم مارس روز جهانی زن، پنجمین دوره جایزه کتاب “صدیقه دولت آبادی” را درمحل کتابخانه برگزار گرد. این مراسم به علت عدم امکان استفاده از فضای عمومی و عدم صدور مجوز برای برگزاری هرگونه مراسمی در فرهنگسراها و گالری‌های خصوصی، در محل کتابخانه با تعداد محدودی شرکت‌کننده دو روز پیش از هشتم مارس برگزار شد. این مراسم انعکاس مطبوعاتی نسبتا گسترده‌ای داشت. مراسم را سایت‌های زنان از جمله مدرسه فمینیستی، کانون زنان ایرانی و تغییر برای برابری و یکی دو مجله و روزنامه پیشرو پوشش خبری دادند. در کنار مراسم جایزه کتاب و روزجهانی زن، سیمین بهبهانی در باره سفر خود به پاریس برای دریافت جایزه « سیمون دوبوار» صحبت کرد و لوح سیمین دوبوار را از سوی کمپین یک میلیون امضا به کتابخانه زنان صدیقه دولت آبادی سپرد.

در این سال، گروه دیگری نیز موفق به برگزاری مراسم هشت مارس شدند. آنها برخلاف کتابخانه زنان، مراسم هشت مارس را با دو روز تاخیر برگزار کردند. این گروه در دفتر «انتشارات روشنگران و مطالعات زنان» جمع شدند و به بهانه روزجهانی زن، به موضوع انتخابات خرداد ماه ۱۳۸۸ و نقش زنان در این انتخابات پرداختند و بحث «مطالبه محوری» و برنامه محوری جنبش زنان در فضای انتخاباتی را آغاز کردند.

پیش از انتخابات ۱۳۸۸، یک بخش از فعالان جنبش زنان از جمله فعالان سکولار که با مدرسه‌ی فمینیستی همکاری می‌کردند و زنان ملی‌-مذهبی، تصمیم گرفتند با زنان اصلاح‌طلب و جنبش سبز برای پیشبرد مطالبات زنان وحدت کنند. این جمع روز شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ طی یک «کنفرانس خبری» با حضور نوشین احمدی خراسانی، منصوره شجاعی، اعظم طالقانی، فرزانه ظاهری، شیرین عبادی، سیمین بهبهانی، الهه کولایی، شهلا لاهیجی و شهلا اعزازی تحت نام «همگرایی زنان» اعلام موجودیت کرد. در بیانیه‌ای که این جمع منتشر کرد، از رئیس‌جمهور آینده جمهوری اسلامی خواستند تا ایران به کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان بدون قید و شرط بپیوندد و نیز قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان را به ویژه اصول ۱۹، ۲۰، ۲۱ و ۱۱۵ قانون اساسی را با گنجاندن اصل برابری جنسیتی بدون قیدوشرط بازنگری کند.

این جمع مراسم هشت مارس را در سال ۱۳۸۸ تحت عنوان «گردهمایی سبز فعالان جنبش زنان ایران» با حضور زهرا رهنورد برگزار کرد. برنامه‌های مشترک این جمع در سال ۱۳۸۹ نیز تحت عنوان «نشست همگرایی سبز جنبش زنان» ادامه یافت.

این دیدگاه مخالفان قابل توجهی داشت که می‌گفتند جنبش زنان در جنبش سبز استحاله شده و بهترین وضعیت برای جنبش زنان ایران این است که خواسته‌های‌اش را به طور شفاف و علنی مطرح کند و مستقل از جنبش عمومی و در حمایت از آن حرکت کند. بخشی از فعالان زن نیز که عموما گرایش چپ  داشتند، معتقد بودند که جنبش زنان باید ماننده گذشته مستقل و از پائین و با رویکرد به مردم و جامعه و براساس مراجعه به کنوانسیون‌های بین‌المللی و مسئله برابری خواهی و با چشم داشتن به افق‌های جامعه مدنی حرکت کند و از وارد شدن به بازی انتخاباتی حکومت که هیچ ثمری برای حقوق زنان نخواهد داشت، خودداری کند.

 بخشی دیگر از فعالان مستقل سعی کردند در همان شرایط سرکوب، نهادهای جدیدی را بسازند و فعالیت‌شان را در قالب گروه‌های کوچک اما در ارتباط با هم ادامه دهند. گروهی از زمستان ۱۳۸۸ هم‌زمان با طرح مجدد لایحه‌ی حمایت خانواده، وب‌سایتی با نام «تا قانونِ برابر خانواده» برای فعالیت رسانه‌ای در این رابطه راه‌اندازی کردند.

بخش دیگری از فعالان مستقل نیز نتوانستند در شرایط جدید به سازماندهی دوباره‌ی خود بپردازند و فعالیت‌هایشان را برای مدتی متوقف یا منحصر به برخی حرکت‌های کوچک کردند.

در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۳۸۸، پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست ‌جمهوری اسلامی، اعتراضات وسیعی در سراسر کشور برگزار شد. این اعتراضات به‌عنوان «جنبش سبز» شناخته می‌شدند و در اعتراض به تقلب در انتخابات  شکل گرفتند. این روز هم‌چنین مصادف بود با سومین سالگرد اعتراضات زنان در میدان هفت تیر در ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ که جمهوری اسلامی آنرا با خشونت زیادی سرکوب کرد. به این خاطر برخی از فعالان زن در میدان تجریش تجمع کردند و با شعارها و پلاکاردهایی که در دست داشتند، خواستار تحقق مطالبات زنان شدند.

هشت مارس ۱۳۹۰ توسط جمعی از فعالان حقوق زن در تهران و با حضور جمعی از فعالان برابریخواه دیگر شهرهای کشور برگزار گردید.

 

۱۳۹۰هشت مارس

“کانون شهروندی زنان” هم‌چنین خواستار آن شد تا هرگونه تبعیض جنسیتی از جمله سهمیه‌بندی براساس جنسیت یا مذهب در نظام آموزشی لغو گردد و ایران به کنوانسیون‌ها و تعهدات بین‌المللی که در مورد حقوق شهروندان و بویژه زنان امضا کرده است، پایبند بماند.

رژیم برنامه هشت مارس ۱۳۹۲ ـ روز جهانی زن ـ در دانشگاه تهران را لغو کرد. بعد از هشت سال برای برگزاری برنامه روز جهانی زن در دانشگاه تهران مجوز داده شده بود، اما در آخرین لحظات این اجازه لغو شد و اجازه برگزاری مراسم داده نشد. این برنامه قرار بود در دانشکده اندیشمندان علوم انسانی برگزار شود که بعد از لغو، شماری از زنان با اجتماع در پارک نزدیک محل مراسم، سخنانی بیان کردند.

شنبه ۸ مارس ۱۳۹۲،  مراسم روز جهانی زن در سنندج با وجود فشارهای امنیتی برگزار شد. فعالان زن و مدنی با در دست داشتن تصاویر زنان زندانی سیاسی و با سردادن شعارهایی در حمایت از حقوق زنان، این روز را گرامی داشتند.

در این مراسم که در خارج از شهر سنندج در کمربندی ۲۵ شهریور برگزار شد، شرکت کنندگان بر لزوم برابری جنسیتی و رفع تبعیض تأکید کردند. همچنین، بیانیه‌ای قرائت شد و برنامه‌هایی مانند شعرخوانی اجرا گردید.

 این مراسم در شرایطی برگزار شد که از چهار روز قبل از مراسم فضای شهر کاملا پلیسی بود و توسط ماموران رژیم تحت کنترل شدید بود.

هم‌چنین، برخی از فعالان زن در شهرهای دیگر کردستان، از جمله در سقز، مریوان، مهاباد و کامیاران نیز مراسمی‌هایی به مناسبت روز جهانی زن برگزار کردند. شرکت کنندگان بنر و پلاکاردهایی با شعارهای حمایتی از “حقوق زنان، زندانیان سیاسی، گرامی باد روز زن، نه به تبعیض جنسیتی و کارگر زندانی آزاد باید گردد” در دست داشتند.

جنبش زنان در سال ۱۳۹۳، با وجود محدودیت‌های زیادی که وجود داشت با فعالیت‌های جدید و متنوعی همراه بود. از جمله این فعالیت‌ها، شروع کارزارهایی بود که اعتراض زنان به حجاب اجباری را به‌طور فزاینده‌ای عمومی کرد. زنان جوان تصاویر بدون حجاب خود را در اعتراض به حجاب اجباری و حمایت از آزادی پوشش در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کردند. جنبش زنان با «کمپین‌های منع خشونت خانوادگی» و هم‌چنین به «تلاش برای پیوستن ایران به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان» که از سال ۱۳۷۸ آغاز  شده بود، فعالیت‌های‌اش را ادامه داد. این کمپین‌ها توسط  فعالان زن سکولار برگزار شدند. «کمپین‌های منع خشونت خانوادگی» با هدف مقابله با خشونت خانوادگی و حمایت از زنان قربانی این خشونت‌ها فعالیت می‌کردند.

جمعه پانزده شهریور ۱۳۹۳، گروهی که خود را “مادران صلح” می‌نامدند، به مناسبت روز جهانی زن در سرای محله اکباتان مراسمی برگزار کردند که به گزارش” کانون زنان ایرانی”، به روال معمول مراسم هشت مارس هر سال در ایران نبود. فعالان زن از طیف‌های مختلف در روز جهانی زن در سالن آمفی تئاتر گردهم آمدند. بنابر این گزارش، در این مراسم بدون آنکه محور خاصی داشته باشد از موضوعات مختلف از جمله تاریخچه هشتم مارس و زنان کوبانی و نقش زنان در توسعه و برگزاری کنفرانس پکن سخن گفته شد.

فعالان زنی که حول و محور سایت «تا قانون برابرِ خانواده» کار می‌کردند، از بهار ۱۳۹۳ نام وب‌سایت را به «بیدارزنی» تغییر دادند و فعالیت خود را گسترده‌تر کردند و از یک وب‌سایت به یک گروه زنان تبدیل شدند. به این وسیله آنها توانستند نیروهای جدیدی نیز جذب کنند.

«بیدار زنی» و «کانون شهروندی زنان» از جمله معدود گروه‌های مستقل زنان در این دوره بودند که همچنان فعالیت می‌کردند و توانستند برخی نشست‌ها درباره‌ی مسایل زنان را به مناسبت‌های مختلف برگزار کنند.

جنبش زنان در سال ۱۳۹۴، با چالش‌های زیادی مواجه بود، اما در عین حال فعالان حقوق زنان در جهت پیشبرد اهداف خود  تلاش می‌کردند. در سال ۱۳۹۴، موضوعاتی همچون حق تحصیل زنان، ازدواج کودکان، خشونت خانگی و سایر مسائل حقوق زنان بویژه برابری‌های اجتماعی در دستور کار فعالان زن قرار داشت.

پنجم آبان ۱۳۹۴، در آستانه انتخابات مجلس (دهم) جمهوری اسلامی، هشتاد تن از فعالان زن که در میان آنان از زنان عضو «کانون شهروندی زنان» تا زنان ملی-مذهبی و اصلاح‌طلب دیده می‌شد، اقدام به تاسیس کمپینی بنام «کمپین تغییر چهره‌ی مردانه‌ مجلس» کردند. بسیاری از فعالان زن در داخل و خارج ایران راه‌اندازیِ چنین کمپینی را مشروعیت بخشیدن به انتخابات در راستای نزدیک شدن به حکومت می‌دانستند و مخالف آن بودند.

این کمپین در نظر داشت تا زنان را تشویق به نامزدی برای نمایندگی مجلس ارتجاع اسلامی کند و خواستار «حداقل ۵۰ کرسی برای زنان برابری‌طلب» بود.

کمپین پس از برگزاری انتخابات در بیانیه‌ای پایان کارش را اعلام کرد. اطلاعات سپاه پاسداران اعضای کمپین را پیاپی احضار، تهدید و بازجویی‌ کرد. اطلاعات سپاه پاسداران در توقف کمپین موثر بوده است.  به گزارش عفو بین‌الملل، به زنانی که احضار شده‌ بودند، اتهاماتی مانند «جاسوسی» و «تبانی با جریانی‌های خارجی که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی هستند» زده شد. در ادامه‌ی این گزارش آمده است که جلسات بازجویی بیش از هشت ساعت طول می‌کشید و بازجویان با فحاشی به فعالان زن، آنها را با توهین‌های جنسیتی خطاب قرار می‌دادند.

فعالیت سایت «مدرسه‌ فمینیستی» نیز که اعضای آن در این کمپین فعال بودند، در پی این فشارها و متهم‌ کردن فعالان زن به «جاسوسی» و… متوقف شد.

روز چهارشنبه ۶ دی ۱۳۹۶، درست یک روز قبل از اعتراضات هفتم دی ۱۳۹۶ که از مشهد  و شهرهای بزرگ استان خراسان  آغاز شد و سریع تمام ایران را در بر گرفت، زن جوانی در تقاطع خیابان انقلاب و وصال شیرازی روی سکوی تقسیم برق رفت و در حرکتی نمادین  روسری‌اش را بر سر چوبی کرد و آنرا در اعتراض به حجاب اجباری تکان داد. پلیس او را دستگیر کرد. بعدا مشخص شد که نام این زن ویدا موحد است. نسرین ستوده هشتم بهمن ۱۳۹۶ در توییتر خود اعلام کرد که ویدا موحد هفتم بهمن ۱۳۹۶ آزاد شد.

ویدا موحد

این حرکت ویدا موحد آغازگر کارزاری شد که به «دختران خیابان انقلاب» معروف شد.  روز ۹ بهمن ۱۳۹۶ و بعد از آن زنان جوان دیگری در همان نقطه و مناطق دیگر در تهران و شهرهای دیگر ایران با همان روش روی سکویی رفتند و روسری خود را برداشتند و برسر چوبی کردند و آنرا در اعتراض به حجاب اجباری و قوانین زن‌ستیز جمهوری اسلامی تکان دادند. مردان جوان برابریخواه در موارد زیادی این زنان شجاع را با همان روش و در همبستگی با آنان همراهی کردند.

در هفتم دی ماه ۱۳۹۶، اعتراضات گسترده‌ای در شهرهای مختلف ایران آغاز شد که به عنوان اولین جنبش اعتراضی سراسری مردم علیه جمهوری اسلامی شناخته می‌شود. این اعتراضات که از مشهد آغاز شد، به سرعت به شهرهای دیگر نیز سرایت کرد و دامنه آن فراتر از مسائل اقتصادی رفت و به مخالفت با نظام سیاسی و جمهوری اسلامی تبدیل شد. 

این اعتراضات که به «اعتراضات دی ۱۳۹۶» معروف است، با شعارهایی علیه گرانی و فساد اقتصادی آغاز شد، اما به سرعت شعارهایی در مخالفت با کلیت نظام و سیاست‌های آن مطرح شد. این اعتراضات از نظر پراکندگی جغرافیایی و گستردگی دامنه، از زمان انقلاب بی‌سابقه بود. زنان در این جنبش اعتراضی نقش برجسته‌ای داشتتند.

تجمع روز جهانی زن (هشت مارس) به فراخوان گروهی از فعالان زن روز پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۶ در تهران در مقابل وزارت کار برگزار شد. فعالان زن بعد از یازده سال در روز جهانی زنان به خیابان آمدند و صدای اعتراض‌شان را علیه نابرابری جنسیتی، تبعیضات اجتماعی و طبقاتی و شرایط اقتصادی زنان از همیشه بلندتر کردند.

پلیس به این تجمع حمله کرد و مجموعاً ۸۴ نفر دستگیر شدند و تعدادی در بازداشت ماندند. تعداد دستگیری‌ها حتی از تجمع سال ۱۳۸۵ بیشتر بود. بیانیه این تجمع نشان می‌داد که پس از ۱۰۰ سال، برابری‌خواهی هنوز مطالبه زنان ایران است.

در فراخوانی که این گروه  منتشر کردند، آمده است:

زنان و مردان خواستار  رهایی، عدالت و برابری

۸ مارس نزدیک است، روزی که زنان در تمام جهان علیه نابرابری و برای دستیابی به شرایطی انسانی‌تر مبارزه می‌کنند. مبارزه‌ای که در طول سال‌ها گرچه ثمرات فراوانی داشته است، اما هنوز تا تحقق برابری راهی طولانی در پیش دارد.

سال‌های اخیر که نظام سرمایه بار بحران خود را بیش از پیش بر دوش زنان گذاشته است، شاهد سخت‌تر شدن زندگی زنان در سراسر جهان هستیم. صاحبان قدرت و ثروت با تشدید استثمار همه‌جانبه زنان سعی در گذر از این بحران دارند، اما خواهران ما با قدرتی دو چندان‌ در هر گوشهٔ جهان به پا خاسته­‌اند‌ و در هر فرصتی فریاد اعتراض خود را سر داده‌اند.

زنان ایران نیز سال‌هاست در چنبره انواع تبعیض‌ها و نابرابری‌ها گرفتار آمده‌اند، قوانین نابرابر در ازدواج، طلاق، ارث و … از زنان شهروندانی درجه دو ساخته‌ است. در برابر خشونت خانوادگی و آزار خیابانی از هیچ حمایت قانونی‌ای برخوردار نیستند. هر بار به بهانه‌ای حق مالکیت بر بدن‌هایشان نادیده گرفته می‌شود؛ گاه با حجاب اجباری، گاه با ایجاد محدودیت و ممنوعیت در دسترسی رایگان به وسایل پیشگیری از بارداری و …

به همه این تبعیض‌ها باید شرایط نابسامان اقتصادی را افزود. زنان آسیب‌های زیادی از سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالیستی از جمله خصوصی‌سازی دیده‌اند. از جمله نتایج این سیاست‌ها حذف روزافزون زنان از بخش رسمی بازار کار و راندن آنان به سوی بخش غیررسمی بوده است. بیش از نیمی از زنان بدون قرارداد یا با قراردادهای موقت و دستمزدهای بسیار اندک مشغول به ‌کارند و از حداقل حقوق قانونی محروم‌‌اند. بخش زیادی از این کارگران غیررسمی را مهاجران تشکیل می‎‌دهند که در مقابل روابط بهره‌کشانه کار آسیب‌پذیرترند. زنان شاغل در بخش رسمی نیز با عدم امنیت شغلی، نظارت‌های نفس‌گیر بر پوشش و رفتار خود، محدود کردن خدمات عمومی -نظیر مهدکودک پس از بارداری- و موانع سرسخت بر سر راه پیشرفت شغلی‌شان مواجهند. از سوی دیگر نرخ بیکاری زنان به دو برابر مردان رسیده است، موج بیکاری در میان زنان تحصیل‌کرده به مراتب بیشتر است و در موارد بسیاری شرایط جنسیت‌زده‌ای چون وضعیت تأهل، سن و ‌ظاهر به شرایط گزینش شغلی اضافه می‌شود. گذشتن از این سد، پایان دشواری‌ها نیست، زنان پس از استخدام نیز با  موانع دیگری چون عدم امنیت شغلی و آزارهای جنسی در محیط کار دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

تاریخچه مبارزات زنان در ایران نشان می‌دهد آنها هرگز پذیرندگان خاموشِ نابرابری و بی‌عدالتی نبوده‌اند. زنان نه تنها به شکل انفرادی برای بهبود زندگی شخصی خود کوشیده‌اند بلکه از هر فرصتی برای سازماندهی و مبارزه جمعی بهره برده‌اند.

راه رهایی زنان از سلطه مردسالاری، سرمایه‌داری و انواع سلطه‌های دیگر بسیار طولانی است. از همین رو، ما جمعی از فعالان جنبش زنان در ایران بار دیگر با تأکید بر حق خود بر خیابان‌های شهر گرد هم می‌آییم و اعتراض خود را به نابرابری، عدالتی و شرایط نامساعد زنان به‌ویژه در بازار کار ایران فریاد می‌زنیم.

ما زنان و مردان برابری‌خواه از همه آنانی که برای دستیابی به جهانی عادلانه‌تر می‌کوشند، از تمامی کارگران، معلمان، پرستاران، مربیان پیش‌دبستانی، بازنشستگان، دانشجویان، زنان خانه‌دار و از همه فعالان جنبش‌های اجتماعی می‌خواهیم تا در روز پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۶ از ساعت ۱۱ تا ۱۲ ظهر در برابر وزارت کار در کنار ما بایستند.

.

در ادامه گرامی‌‌داشت هشت مارس، سه تن از فعالان زن روز ۱۷ اسفند ۱۳۹۶ اقدام به اجرای «سرود برابری» در مترو تهران کردند.

پویش «دختران خیابان انقلاب» که از سال ۱۳۹۶ شروع شده بود،  درسال ۱۳۹۷ نیز ادامه یافت و طی آن زنان بیشتری با برداشتن حجاب خود به نشانه اعتراض به حجاب اجباری و ستم جنسیتی، در فضای عمومی حضور یافتند.ویدا موحد برای دومین بار و این بار در هفتم آبان ۱۳۹٧، در حالی که چند بادکنک‌ رنگی و یک روسری سرخ رنگ در دست داشت، بر گنبد فیروزه‌ای میدان انقلاب ایستاد و با تکان دادن بادکنک‌ها و روسریش به حجاب اجباری اعتراض کرد. بعد از آن  دستگیر و به یک سال زندان محکوم شد.

.

در سال 1401، فعالیت‌ فعالان زن در ایران تحت تأثیر جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» قرار گرفت. این جنبش که در پی کشته شدن مهسا (ژینا) امینی در “پلیس امنیت اخلاقی تهران” در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ آغاز شد، شاهد حضور پررنگ زنان و دختران در اعتراضات و موجی از دستگیری‌ها و سرکوب‌ها وحشیانه بود. دختران و زنان جوان در موارد بسیاری در این اعتراضات نقش رهبری داشتند.

کشته شدن مهسا (ژینا)  امینی، موجب یک رویداد مهم در تاریخ مبارزات مردم ایران علیه جمهوری اسلامی شد که منجر به اعتراضات گسترده‌ای در ایران و جهان شد. درگذشت این دختر جوان ٢٢ ساله کُرد اهل سقز باعث واکنش‌های گسترده‌ای در ایران و جهان شد.

در این جنبش، ایران شاهد گسترده‌ترین و طولانی‌ترین تظاهرات علیه جمهوری اسلامی بود که از حمایت وسیع ایرانیان خارج از کشور و همبستگی مردم در بسیاری از نقاط جهان برخوردار شد.  این اعتراضات بزرگ‌ترین تهدید برای حکومت از زمان انقلاب ۱۳۵۷ بوده است.

جنبش زن، زندگی، آزادی در تداوم حرکت انقلابی‌اش، زمینه‌های یک انقلاب را پی می‌گیرد. خصلت اساسی این جنبش، دموکراتیک بودن آن است و در آن، خواسته برابری و آزادی با محوریتِ یک انقلاب اجتماعی، مقابله با ستم جنسیتی و حجاب اجباری برجسته است.

۱۷ اسفند ۱۴۰۱

فعالان زن به مناسبت هشت مارس روز جهانی زن، در چند شهر ایران، از جمله در تهران، سنندج، رشت و کامیاران با شعار «زن زندگی آزادی» و اجرای سرود تجمع و راه‌پیمایی کردند. بر روی برخی از پلاکاردهایی که حمل می‌شد، شعارهایی از جمله «کودک‌همسری، مصداقِ تجاوز به کودکان است»، «ما زنان، اعدام را قتلِ حکومتی می‌دانیم»، «زن، زندگی، آزادی یعنی زن مالکِ واقعیِ بدنِ خود است»، «۸ مارس، عصیان علیهِ زن‌ستیزی است»، «حفظِ محیط زیست، حفظِ زندگی است» دیده می‌شد.

.

رقصِ گروهی دختران در شهرکِ اکباتان به مناسبت روز جهانی زن هزاران بار در شبکه‌هایِ اجتماعی بازنشر شد. پس از آن، مربی و تمام اعضای این گروه دستگیر و بازجویی شدند و آنان را مجبور کردند در فیلمی کوتاه برای رقصی که کردند عذرخواهی کنند. با انتشار این خبر، کمپینی در حمایت از این دختران به راه افتاد ودخترانِ دیگری با انتشار کلیپ رقص‌شان با همان ترانه از آنها حمایت کردند.

تهران- ١٥ اسفند ١٤٠١فیلم
کامیاران-١٧ اسفند ١٤٠١
کامیاران-١٧ اسفند ١٤٠١
دختران اکباتان
١٨ اسفند ١٤٠١

مراسم هشت مارس روز جهانی زن در تهران

روز یکشبنه ۱۲ اسفند ۱۴۰۳، شماری از فعالان حقوق زنان به همراه بیش از ۷۰ نفر از فعالین کارگری ، معلمان، بازنشستگان، نویسندگان، پرستاران، اعضای خانواده‌های دادخواه و فعالین مدنی و دانشجویی، مراسم هشت مارس روز جهانی زن را برگزار کردند که با رقص و موسیقی همراه بود.

 این گردهمایی با حضور چهره‌های شناخته شده جنبش‌های اعتراضی و مدنی ایران برگزار شد و در آن به یاد جانباختگان اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱، از جمله نیکا شاکرمی، حدیث نجفی، حمیدرضا روحی و همه جانباختگان «انقلاب ژینا» پیام‌هایی قرائت شد.

شرکت کنندگان در این گردهمایی در پیام‌های خود خواهان لغو آپارتاید جنسیتی شده و مخالفت خود را با اعدام اعلام کردند. آن‌ها خواهان لغو همه احکام اعدام از جمله احکام شریفه محمدی پخشان عزیزی، وریشه مرادی شدند.

«اعتراض به فقر و محرومیت گسترده در ایران»، « درخواست لغو همه قوانین ضد زن، پایان دادن به قتل تحت عنوان ناموس و ازدواج کودکان به عنوان جنایت‌های قانونی»، «آزادی همه زندانیان سیاسی و دادخواهی از جانباختگان راه آزادی» از جمله دیگر نکات محوری پیام‌های شرکت کنندگان در این گردهمایی بود.

این مراسم با سر دادن شعار «زن، زندگی، آزادی» و تاکید حضار بر اتحاد همه عرصه‌های مبارزاتی برای ساختن یک زندگی بهتر به پایان رسید.

مراسم هشت مارس روز جهانی زن در سنندج

 جمعه۱۷ اسفند ۱۴۰۳ جمعی کثیری از فعالین زنان و مدنی در سنندج، متشکل از ۷ گروه و تشکل زنان، مادران دادخواه، محیط‌زیستی، صنفی و ورزشی به مناسبت روز جهانی زن مراسمی در گرامیداشت ۸ مارس با قرائت بیانیه، شعارهای برابری‌خواهانه برگزار کردند.

در این مراسم که فعالین با پلاکاردهایی با مضمون «۸ مارس گرامی باد»، «زن ناموس کسی نیست»، «گرامی باد روز جهانی زن» و تصاویری از سه زندانی سیاسی زن محکوم به اعدام  «پخشان عزیزی »، «وریشه مرادی» و «شریفه محمدی» گرد هم آمده بودند. بیانیه‌ای نیز قرائت شد و در پایان حاضرین و فعالین به نماد همبستگی و اتحاد به رقص و پایکوبی پرداختند.

.

«اتحاد زنان کردستان»، «فعالین حقوق زنان سنندج»، «زنان فعال مدنی سنندج»، «دایکان آشتی»، گروه محیط‌زیستی «چلچمه»، گروه ورزشی «ارغوان» و «انجمن صنفی معلمان» از جمله تشکل و گروه‌های شرکت کننده در این مراسم بودند.

در این مراسم بیانیه تشکل‌های زنان سنندج با شعار نه به اعدام، نه به زنکُشی و مبارزه علیه نابرابری و گرانی قرائت شد. در این بیانیه خاطرنشان شد، زنان کُرد، با مبارزاتشان علیه ستم و نابرابری، نقشی کلیدی در جنبش‌های آزادی‌خواهانه ایفا کرده‌اند و هم‌چنان پیشتاز مبارزه برای آزادی و برابری هستند.

در بخشی از این بیاینه آمده است: هشت مارس یادآور مبارزات تاریخی زنان علیه ستم، نابرابری و استثمار است. این روز، که ریشه در اعتراضات کارگران زن در قرن نوزدهم دارد، سرآغاز جنبش‌های گسترده‌ای شد که به دستاوردهای مهمی در زمینه حقوق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی انجامید. از مبارزه برای حق رأی تا مقاومت در برابر نظام‌های مردسالار و خشونت‌های ساختارمند، زنان همواره در مسیر آزادی و برابری ایستادگی کرده‌اند و علیرغم تمامی موانع، از آرمان‌های خود دست نکشیده‌اند.

با این وجود در ایران نهاد قدرت، همواره با اعمال سیاست‌های زن‌ستیزانه، تلاش کرده است تا زنان را از حقوق اساسی‌شان محروم کند. قوانین سرکوبگرانه‌ای همچون حجاب اجباری، کودک‌همسری، سرکوب آزادی‌های فردی و نقض حقوق باروری، ابزاری برای کنترل زنان و مشروعیت‌بخشی به سلطه‌ی مردسالارانه است. این سیاست‌ها نه‌تنها آزادی و اختیار زنان را محدود کرده، بلکه خشونت علیه آنان را در ابعاد گسترده‌ای قانونی و مشروع جلوه داده است. آمار فزاینده‌ی زن‌کشی، تجاوز، کودک‌آزاری و مجازات‌های شدید علیه زنان، نشان‌دهنده‌ی وضعیت اسفناک آنان در ایران است.

هم‌چنین تبعیض در تخصیص منابع در چارچوب سیستم نابرابر نئولیبرال و بحران‌های اقتصادی بیشترین فشار را بر اقشار آسیب‌پذیر جامعه، به‌ویژه زنان حاشیه همچون زنان بلوچ، کُرد، مهاجر و بخش اعظمی از زنان مشاغل غیررسمی وارد نموده است. در این شرایط، زنان همراستا با جنبش زنان در دیگر جنبش‌های اعتراضی همچون جنبش کارگران، بازنشستگان، معلمان و دانشجویان، همدل و همپا در مسیر مبارزه برای عدالت و برابری حضور داشته و به صدای آنان در برابر ستم‌های ساختاری، قدرتی مضاعف بخشیده‌اند.


جمعیت شرکت‌کننده در این مراسم شعارهایی با مضامین زیر نیز سر دادند:
نه به اعدام
نه به زن کُشی
مبارزه علیه نابرابری و گرانی.

همزمان در این روز( ۱۷ اسفند ۱۴۰۳) مراسم‌هائی در شهرهای مریوان و کامیاران نیز به مناسبت روز جهانی زن برگزار شد.

Facebook
Twitter
LinkedIn
Pinterest
Email
This site is registered on wpml.org as a development site. Switch to a production site key to remove this banner.