استر اتژی رژيم صهيونيستی اسرائیل، استر اتژی استعماری است نه صلح
بابك عماد
سرزمين اعراب شرقی از قرن شانزده ميلادی تحت تسلط و اشغال سلاطين ترك بود. همزمان با سست شدن پايههای حكومت آخرين سلطان ترك به فروپاشی آن در اوايل قرن نوزدهم انجاميد، يونانیها و ساير اقوام ساکن اين سرزمين از جمله اعراب مصر، يكی پس از ديگری به مبارزه برای استقلال روی آوردند، در دمشق و بيروت کانونهای مخفی برای فرموله کردن استقلال جهان عرب شكل گرفت و فلسطينیهای ساکن نابلوس برای نخستين بار در سال ١٨٥٦ عليه نيروهای ترك شورش کردند. از سوی ديگر، قدرتهای اروپائی برای چپاول مواد خام و بازارهای اين منطقه و تامين امنيت راه برای نقل و انتقال کالاها ميان اروپا و آسيا، در سطح وسيعی اين منطقه را به تسلط خود در آوردند. فلسطين در سال ١٨٥٠ مسيحی نزدیک به نیم میلیون جمعیت داشت که هشتاد درصد آن مسلمان، ده درصد آن مسیحی و پنج تا هفت درصد آن یهودی بودند. فلسطين دارای منابع طبيعی زيادي نيست، اما بهخاطر موقعيت جغرافيائی آن که بر سر راه اروپا، آسيا و آفريقا قرار دارد، طی قرنها، صحنه جنگهای خونين بوده و نيروهای خارجی بر آن تسلط داشتهاند. سال ١٧٩٨، ناپلئون که بهخاطر يك رشته عمليات جنگی در مصر و فلسطين بهسر میبرد، در رامالله (پاتیخت کنونی فلسطین اشغالی) بيانيهای صادر کرد و طی آن از يهوديان اروپا خواست به فلسطين مهاجرت کنند و به باورهای مذهبی خود واقعيت به بخشند. چهل سال بعد، لرد پالمرستون، وزير وقت خارجه بريتانيا بيانيه مشابهی صادر کرد- مدتها قبل از آنكه يهوديان به عقايد مذهبیشان جنبه سياسی بهدهند و “بازگشت به اورشليم” را مطرح کنند، قدرتهای اروپائی به اين نتيجه رسيدند که برپائی يك جامعه يهودی در فلسطين به آنها اين امكان را خواهد داد که بر گلوگاه شرق تسلط بهيابند. بعدها ترومن رئيس جمهور آمريكا، سياست رسمی ايالات متحده پيرامون تقسيم فلسطين و تشكيل کشوری بنام اسرائيل را اعلام کرد. سال ١٨٩٧ ، “سازمان جهانی صهيونيست” تشكيل شد. هدف از تاسيس آن، تشكيل کشور يهود در فلسطين بود. جنبش صهيونيستی موفق شد در مدت زمان کوتاهی موجی از يهوديان، بهويژه يهوديان روسی را بهخود جذب کند که در دوران تزار از روسيه رانده شده بودند و در آمريكا و غرب اروپا ساکن بودند و از طريق انتشار روزنامه و کتاب به زبان عبری انگيزه خود را براب تشكيل”ملت يهود” آشكارا مطرح میکردند. آنچه که پايه و اساس اهداف صهيونيستی را تشكيل میداد، ایجاد یک حكومت استعماری بود که با تشكيل کشور اسرائيل آغاز گرديد. زيرساز چنين هدفی، الگوی سياست استعماری غرب است که براساس آن ” نژاد” سفيد توانست نیمی از کشورهای جهان را بهویژه در آفریقا، آمریکای لاتین و آسیا، اشغال و آنها را غارت کند. محتوای اصلی اين پروژه استعماری، از ” کمپانی بريتانيائی آفريقای جنوبی ” به عاريه گرفته شد، با اين تفاوت که سازمان جهانی صهيونيست برخلاف ”کمپانی بريتانيائی آفريقای جنوبی ” دارای دستگاه دولتی نبود. از ميان موسساتی که در سال ١٨٩٨ برای ايجاد کشور يهود بدون هيچ پردهپوشی تاسيس گرديد، کمیته استعماری يهود و اتحادیه استعماری يهود بود. اين پروژه کاملا استعماری بود زيرا قرار بود سرزمينی يا بخشی از يك سرزمين را که دارای سكنه بود و به مردم ديگری تعلق داشت، تصاحب کنند. بعد از آنكه دولت عثمانی در جريان جنگ اول جهانی از هم پاشيد و انگليس و فرانسه سرزمينهای اعراب را اشغال کردند، دولت بريتانيا بيانيه مشهور بالفور را منتشر کرد و طی آن از ايجاد سرزمين ملی يهود در فلسطين حمایت کرد.
اسرائيل در سال ١٩٤٨، سه سال بعد از جنگ جهانی دوم در فلسطين تشكيل شد. سه سال بعد از تشكيل اسرائيل، در تاريخ ٣٠ سپتامبر ١٩٥١، سردبير روزنامه اسرائيلی هارتص نوشت:” اسرائيل قرار است بهعنوان سگ نگهبان در منطقه عمل کند… آشكار است که اسرائيل هرگز نمیتوانست بدون پشتيبانی و کمک يك قدرت امپريالیستی حيات داشته باشد و يا به موجوديتاش ادامه دهد. حملات نظامی گسترده اسرائيل به فلسطينان در دو هفته گذشته، يك بار ديگر نشان داد که حكومت اسرائيل حاضر به ترك سرزمينهای اشغالی نيست، استرانژی آن، استراتژی استعماری است و در اين باره هم از کمک پشتيبانی کامل آمريكا و همپيمانان اروپائی و غربیاش برخوردار است. بر مبنای اين استراتژی بود که اریل شارون به بهانههای مختلف از جمله حملات انتحاری اخير بنيادگريان اسلامی مناطق” آزاد ” شده سرزمينهای اشغالی را مجدد اشغال میکند. مسئله اصلی اين است که نظام سياسی اسرائيل، علیرغم وجود تفاوتهای تاکتیکی نسبت به تشكيل کشور فلسطين در ميان دو حزب اصلی آن، حاضر نيست حتی قراداد اسلو را که يك قرارداد اسارتبار و تحميلی به فلسطينيان است، در عمل بهپذيرد. تئوری کنترل سرزمينهای اشغالی توسط يك نيروی فلسطينی که آماده رعايت قواعد بازی سياستهای امپرياليستی و سياستهای ديكته شده از سوی اسرائيل است، زير ساخت قرارداد صلحی گرديد که به قراداد اسلو معروف است. در جريان عمل، اگرچه یاسر عرفات کوشید نقشی را که بهعهده او گذاشته شد، تمام و کمال به اجرا در آورد و از هيچ تلاشی برای کانالیزه کردن قیامهای تودهای (انتقاضه) در درگيریهای خود با اشغالگران اسرائيلی، کوتاهی نكرد، اما واقعيتهای جان سخت مبارزات تودههای فلسطينی برای رهائی از سلطه اشغالگران رژیم صهیونیستی اسرائيل، حيطه مانور او را برای اجرای نقشی که بهعهدهاش گذاشته شد، محدود نمود. شارون که از آغاز با همين صلح نيمبند نیز که تنها يك فلسطين تحت کنترل آپارتايد اسرائيل را بهوجود میآورد، مخالف بود، با آگاهی به ناکارامدی عرفات در اجرای نقشاش کوشيد با تروريسم خواندن او و حملا پیدرپی به مواضع دولت خودگردان فلسطین، موقعيت عرفات را در همين سطح هم تضعيف کند، مشروعيت او را بهعنوان طرف قراداد صلح از بين بهبرد و راه را برای تشديد عمليات نظامی و اشغال مجدد آن بخش از سرزمينهایی را که در اختيار حكومت خودگران قرار دارد، هموار نمايد. صهيونيسم خواهان حاکمیت دائم اسرائيل بر سرزمينهای فلسطینی، کنترل زمينها و منابع آبی و توسعه سكونتگاههای يهودینشين در اين مناطق است.
امپریالستهای آمريكایی و اروپائی و سایر همپيمانان غربیشان، اگرچه در حرف و عوامفریبانه، بهویژه برای خشنودی کشورهای عربی همپیمان خود در خلیچ فارس و برای دوشیدن آنها، دم از راهحل دو کشوری میزنند، اما در عمل دست رژیم آپارتاید و جنایتکار صهیونیستی را برای به محاق کشاندن راهحل دو کشوری و تسلط دائمی آن برسرمینهای فلسطینی باز گذاشتهاند و با کمکهای مالی و نظامی نامحدود، آنرا تا بن بهدندان مسلح کردهاند که کسی جرئت مقابله با آنرا نداشته باشد.
به نقل از خبرنامهی شماره سیونُه که بتاریخ اول نوامبر ٢٠٠٢ منتشر شد.