پاسخ کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید) به سئوالات نشریه آرش

پاسخ کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید) به سئوالات نشریه آرش


رژیم جمهوری اسلامی در تابستان ١٣۶۷، در کمتر از دو ماه هزاران زندانی سیاسی را قتل عام کرد.  آمار دقیق قتل‌عام‌شدگان به دلیل سانسور، خفقان و شرایط پلیسی حاکم بر ایران مشخص نیست. تاکنون نام نزدیک به پنچ هزار نفر از آنان توسط خانواده‌های جان باختگان، زندانیان سیاسی سابق، نهادهای دمکراتیک، سازمانها و احزاب سیاسی مخالف رژیم و نهادهای بین‌المللی مدافع حقوق بشر ثبت شده است.


کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ١٣۶۷، در واقع نقطه اوج کشتار مخالفان رژیم در زندانهای جمهوری اسلامی در دهه‌ی ١٣۶٠ است. در سال‌های اولیه دهه‌ی ١٣۶٠، رژیم جمهوری اسلامی هزاران تن از مخالفان خود را دستگیر، شکنجه و اعدام کرد و یا ربود و به قتل رساند. آمار دقیق کشته‌شدگان در زندان‌ها، در این سال‌ها هم‌چون کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ١٣۶۷ مشخص نیست. اسامی و لیست‌های متعدد و پراکنده توسط سازمانها و احزاب سیاسی، نهادهای دمکراتیک و حقوق بشری انتشار یافته است، که در مجموع  نام دوازده تا پانزده هزار نفر به  ثبت رسیده است.


با اشاره مختصری به روند کشتارها در دهه‌ی شصت می‌خواهیم تاکید کنیم که تکرار و بازگوئی آن‌چه که در زندانهای رژیم در دهه‌ی ۶٠ گذشت برای حفط حافظه تاریخی مردم‌مان از اهمیت ویژه‌ای برخودار است. اهمیت این موضوع زمانی آشکارتر می‌شود که به عمق سانسور و خفقانی که رژیم پیرامون این کشتارها به ویژه قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶٧ ایجاد کرده است، توجه کنیم. رژیم اگرچه در سال شصت و حتی اوایل سال شصت و یک اعدام‌ها را با هدف ترساندن و عقب‌راندن مردم از مطالبات‌شان وسیعا تبلیغ کرد، با گسترش خفقان در جامعه، از انتشار هرنوع خبری در رابطه با کشتار مخالفان جلوگیری و آن را تحت الشعاع جنگ با عراق قرارداد.  قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶٧ بر همان بستر و در نهایت پنهان کاری به اجرا درآمد و خیلی سریع به خط “قرمز” رژیم تبدیل شد.


 رژیم همه‌ی این سال‌ها تلاش کرد قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶٧ و کشتار مخالفان در اوایل دهه‌ی ۶٠ را به یاری سرکوب و گذر زمان از حافظه و ذهنیت جامعه و مردم و تاریخ پاک کند. زندانیان سیاسی که به‌طور دسته جمعی در تابستان ١٣۶۷به قتل رسیدند، عموما در گورهای جمعی به خاک سپرده شدند. بسیاری از این گورها هنوز برای خانواده‌ها ناشناخته هستند. رژیم  در همه‌ی این سال‌ها، از دادن نشانی گورها و محل دفن کشته‌شدگان به خانواده‌ها خودداری کرده است. به این وسیله تلاش کرده این جنایت هولناک را به همراه  قربانیانش دفن کند. مقاومت و مبارزه خانواده‌ها برای شناسائی گورها و زنده نگه‌داشتن یاد عزیزان‌شان با برگزاری مراسم‌های نوروزی و سال‌گردهای قتل‌عام در خاوران و در مجامع خانوادگی، مانع رسیدن رژیم به هدف خود برای پاک کردن حافظه و ذهنیت جامعه و مردم از این جنایات شدند. با این حال، اختناق و سرکوب در ایران در این سال‌ها به حدی بوده است که عموم مردم ایران هنوز از این جنایات و وسعت آنها در دهه‌ی ۶٠ اطلاع ندارند.


در یک دهه‌ی اخیر، جامعه ایران دستخوش تحولات و پیداش جنبش‌های اجتماعی زیادی بوده است. کشتار زندانیان سیاسی در دهه‌ی ۶٠ در صورت وجود جنبش وسیعی از خانواده‌ها و اتخاذ تاکتیک‌ها و روش‌های مبارزاتی متفاوت و استفاده از تجارب خانواده‌ها در دیگر کشورها نظیر جنبش مادران در آرژانتین، می‌توانست به یک امر نسبتا اجتماعی تبدیل شود. درست است سرکوب و اختناق در ایران در این رابطه مثل سایر مسائل اجتماعی نقش ترمزکننده و حتی متوقف‌کننده داشته است، لیکن این واقعیت راهم باید پذیرفت که اعمال نظر یک گرایش معین در مبارزات خانواده‌ها و مراسم‌های خاوران و اتخاذ برخی روش‌های سازش‌کارانه و غیرضروری با حکومت، مانع جدی پیدایش جنبش وسیعی از خانواده و تبدیل آن به یک جریان اجتماعی شده است. جنبشی که بتواند در مقابل فشارهای روزافزون دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی رژیم پایداری کند و جمع‌های وسیع تری از خانواده‌ها را صرفنظر از وابستگی سیاسی عزیزان‌شان به دور هم جمع کند. سیاست تفکیک میان کشته‌شدگان سال‌های نخستین دهه‌ی ۶٠ و قتل‌عام شدگان تابستان ۶٧، که از سوی جریاناتی که در نخستین سال‌های دهه‌ی ۶٠ اعدامی نداشته‌اند اعمال شده، عامل دیگری است که همه‌ی این سال‌ها مانع پیدایش جنبش وسیع خانواده‌ها بوده است.


با این حال، ایستادگی خانواده‌ها با وضعیت و مختصات کنونی‌اش در مقابل فشارهای دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی برای درهم شکستن مقاومت آنها بی‌نظیر بوده است. مادران، این مبارزان خستگی ناپذیر و اسطوره‌های گمنام، بزرگ‌ترین نقش را در مبارزات جاری خانواده‌ها به عهده داشته‌اند. آنها به حق پرچمدار مبارزه خانواده‌ها به ویژه در خاوران و حق خواهی و مطالبات آن‌ها برای رسیدگی به کشتار عزیزان‌شان هستند. مادران و در کنار آن‌ها همسران و خواهران جان باخته‌گان، همه‌ی این سال‌ها، اقدامات رژیم را برای از میان بردن آثار این جنایات و پاک کردن آن‌ها از حافظه جامعه و تاریخ با شکست مواجه ساختند. 


یادمان‌هائی که در خارج کشور برگزار می‌شوند، در واقع بخشی از مبارزه نسلی است که در دوران حیات خود شاهد خونبارترین جنایات در زندان‌های ایران بوده است، نسلی که علی‌رغم تمامی ضعف‌ها و کمبودهایش، پراکندگی‌ها و مواضع سیاسی متفاوتش، نقش به‌سزائی در مقابله با فراموشی‌ ایفا کرده است. برگزاری مراسم‌های یادمان در خارج کشور در شرایطی که در ایران امکان برگزاری آن‌ها نیست، از اهمیت ویژه‌ای برای مقابله با فراموشی برخودار هستند.  

علی‌رغم این نقش مهم و تاثیرگذار، بیش‌تر مراسم های یادمان در خارج کشور جامعه ایرانی را مورد خطاب قرار داده، فعالیت‌هائی درخود بوده و نتوانسته‌اند رابطه نزدیک و ارگانیکی با جوامعی که در آن‌ها به‌سر می‌بریم، ایجاد کنند. در این رابطه ضعیف عمل کرده‌ایم. افکار مردم جوامعی که در آن‌ها به‌سر می‌بریم از آن‌چه که بر مردم ایران در دهه‌ی شصت رفته است اطلاع ندارند. در این‌جا صحبت از نهادهای حقوق بشری و یا چهار حزب و سازمان سیاسی غیرایرانی نیست. آنها به واسطه نقش و جایگاهی که دارند در پی اطلاعات هستند و ما هم به دلیل اهمیتی که برای اطلاع رسانی در باره آن‌چه که به ویژه در دهه‌ی شصت بر توده‌های مردم ایران رفته است، با گشاده دستی به آنها اطلاعات داده‌ایم. تا آن‌جائی که به کانون زندانیان سیاسی ایران (در تبعید) در بیست سالی که از تاسیس آن می‌گذرد مربوط می‌شود، به ویژه از زمانی که در خرداد ١٣۷٣ فعالیت‌های رسمی خود را در تبعید آغاز کرد، رابطه نزدیکی با این نهادها داشته و همواره به عنوان یکی از منابع اصلی مورد وثوق و اعتماد آنها پیرامون سرکوب و زندان عمل کرده است. کانون زندانیان سیاسی ایران (در تبعید) به‌عنوان یک تشکیلات سراسری، دمکراتیک و سیاسی زندانیان سیاسی سابق، فعالیت‌های خود را محدود به برگزاری مراسم یادمان و سمینار و مستند سازی به زبان فارسی نکرده است. انتشار دو دوره هفته‌نامه خبری به زبان‌های انگلیسی و سوئدی با تیراژ چند هزار تائی به مدت ده سال، برگزاری دو سمینار بین‌المللی در دهمین و بیستمین سال کشتار زندانیان سیاسی، برگزاری جلسات متعدد سخنرانی ویژه کشتار زندانیان سیاسی در دهه‌ی ۶٠ به زبان‌های محلی در محیط‌های دانشگاهی و سیاسی، اطلاع‌رسانی و کار رسانه‌ای به صورت برنامه‌ریزی شده و روتین به ویژه در ارتباط با رسانه‌ها و مطبوعات غیرایرانی، سازماندهی اعتراضات سیاسی و اجتماعی با هدف آگاه‌سازی افکار عمومی و برای مقابله با فراموشی‌ها، سرکوب و زندان در ایران و فعالیت‌های افشاگرانه و آگاه‌گرانه در محیط‌های زندگی‌مان، از جمله فعالیت‌های بوده که کانون در این سال‌ها برای آگاه‌سازی افکار عمومی جهانیان به اجرا در آورده است. در میان این فعالیت می‌توان به تهیه و نمایش فیلمی با عنوان”شاهدان چشمبندزده” اشاره کرد که تاکنون بیش از پنچ میلیون بیینده در ایران و خارج ایران داشته است. به‌رغم همه‌ی این تلاش‌ها و تلاش‌هائی که دیگران در سطوح  مختلف انجام داده‌اند، افکار عمومی مردم ایران و جهان هنوز از کشتار هزاران انسان به‌خاطر اعتقادات و مرام سیاسی‌شان در ایران، آگاه نشده‌اند.


شاید لازم باشد برای روشن‌تر شدن موضوع، به یک  مورد تاریخی که کمابیش همه‌ی ما با آن آشنا هستیم اشاره کوتاهی داشته باشیم. شیلی را همه  می‌شناسند. مردم در همه‌ی جای دنیا، شیلی را برای نخستین بار با پینوشه و کشتار جمعی مخالفان‌اش در زندان و ورزشگاه ساندیاگو شناختند. هنوز هم با آنکه بیش از چهار دهه از این کشتارها می‌گذرد، هرگاه صحبت از شیلی می‌شود،  بلافاصله جنایات پینوشه و کشتار مخالفان در ذهن‌ها تداعی می‌شود. در حالی که در شیلی صحبت از کشتار سه تا چهار هزار نفر از مخالفان سیاسی بوده است. در ایران رژیم جمهوری اسلامی بیش از بیست هزار نفر از مخالفان خود را فقط در زندان‌ها در دهه‌ی شصت کشتار کرد، اما هنوز افکار عمومی جهانیان از این جنایت هولناک که در تاریخ معاصر در نوع خود بی‌نظیر بوده است، اطلاع ندارد. ما هنوز نتوانسته‌ایم سمپاتی جهانیان را آن‌گونه که نسبت به شیلی و آرژانتین دارند، نسبت به قربانیان جنایت رژیم جمهوری اسلامی در دهه‌ی شصت و به تبع آن نسبت به خانواده‌ها و به‌ویژه مادران جلب کنیم. هیج توجیهی، حتی طرح زمان و شرایط تاریخی را نمی‌توان برای کم کاری‌مان در این رابطه بهانه کنیم.


کمیته‌ها یا جمع‌های برگزارکننده یادمان‌ها و سمینارها اساسا به دلیل محدود کردن فعالیت‌های خود به مراسم‌های یادمان و سمینار به زبان فارسی، عملا فاقد تاثیرگذاری برافکار عمومی غیرایرانیان و فعالیت‌های بین‌المللی بوده‌اند. برای پاسخ به این پرسش که آیا یادمان‌ها می‌توانند فارغ از وابستگی سیاسی و از منظر حقوق بشر برگزار شوند، لازم است ابتدا حقوق بشر را معنی کنیم. چنان‌چه برداشت ما از حقوق بشر همان برداشت متداولی است که” سیاسی زدائی” و “بی طرفی” را تبلیغ می‌کند، اما در عین حال هم سیاسی است و هم با طرف، پاسخ منفی است. دفاع از حقوق بشر به خودی خود یک کار ارزشمند و انسانی است، اما هیچ جمع و گروه و سازمانی، حتی نهادهای مدافع حقوق بشر بین‌المللی نمی‌توانند ادعا کنند وابستگی سیاسی ندارند، اگرچه همواره این ذهنیت را دامن می‌زنند که سیاسی فکر نمی‌کنند. جامعه بشری، یک جامعه طبقاتی است. هر نوع موضع‌گیری ولو در حوزه حقوق بشر، زمانی که به نفی سرکوب، خشونت، زندان، شکنجه، اعدام، تبعیض‌های نژادی، قومی، مذهبی، جنسیتی و…  مربوط می‌شود، در مقابله با طبقه حاکم، سیاست‌ها و باورمندی‌های آن قرار می‌گیرد. به یک معنی بدون آن‌که حتی بخواهی، مواضع سیاسی او را نفی کرده‌ای. در جامعه‌ای که همه چیزش سیاسی است، نقض حقوق بشر با قدرت و حکومت و اعمال سیاست سرکوب، تضییقات و احجافات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نابرابری های جنسیتی و… رابطه تنگاتنگ دارد، نمی‌توان حقوق بشر را از مسائل سیاسی جدا کرد. اکثریت قریب به اتفاق فعالان کمیته‌های برگزارکننده مراسم‌های یادمان، دارای مواضع سیاسی هستند و همه‌ی آنها قربانی سیاست‌های رژیم جمهوری اسلامی و نقض حقوق بشر از سوی آن بوده و نمی‌توانند در دفاع از حقوق بشر سیاسی فکر نکنند.


در بحث دادخواهی و حمایت از طرح دادخواهی خانواده‌ها و در راس آن‌ها مادران، جمع‌های مختلف فعالیت‌هائی در سطوح مختلف در خارج کشور انجام داده‌اند، اما فعالیت در این حوزه نیز بیش‌تر معطوف به جامعه ایرانیان در خارج کشور بوده و از محدوده اعلام مواضع، انتشار چند بیانیه و اطلاعیه و تنطیم چند سند و عرضحال و ارسال آن‌ها به نهادهای حقوق بشری و بین‌المللی فراتر نرفته است. در میان فعالان این حوزه، نظرات گوناگونی در باره دادخواهی، اشکال و روشن‌ها پیش‌برد آن و مراجعی که برای دادخواهی مورد خطاب قرار می‌گیرند، مطرح است. گروهی معتقدند دادخواهی را باید به محاکمه جمهوری اسلامی تبدیل کرد و این کار را باید در یک دادگاه مردمی، ترجیحا در ایران و بعد از جمهوری اسلامی انجام داد. پیروان این نظریه، که بیش‌تر از میان خانواده‌های جان باخته‌گان و جان‌بدربردگان دهه‌ی ۶٠ هستند، فعالیت‌هائی را در دوسال گذشته برای تشکیل یک دادگاه بین‌المللی مردمی به شیوه دادگاه معروف راسل آغاز کرده‌اند. گروهی کمیسیون حقیقت‌یاب را برای دادخواهی تجویز می‌کنند، اما هنوز برنامه عملی برای آن پیشنهاد نکرده‌اند. نظر دیگری هم هست که معتقد است دادخواهی را باید در دادگاه‌های داخل کشور مطرح کرد. ظاهرا این نظر معتقد نیست تمامیت رژیم در کشتارها سهیم بوده و دادگاه‌ها و مراجع قضائی تحت قیومت جمهوری اسلامی و بخشی از ماشین سرکوب در ایران هستند.


در پاسخ به این سئوال که آیا برنامه‌های یادمان توانسته‌اند به همکاری میان کوشندگان و کمیته‌های برگزارکننده دامن بزنند؟ ابتدا لازم است معنی و مفهوم و سطح همکاری را روشن کنیم. چنان‌چه منظور از همکاری، فعالیت و سازماندهی مشترک و پیش‌برد یک سیاست و برنامه معین سراسری است، پاسخ ما به آن منفی است. حتی ما به عنوان کانون زندانیان سیاسی ایران(در تیعید)، که تقریبا سیاست یک دستی را دنبال می‌کنیم، به دلایل زیادی، از جمله شرایط‌های اجتماعی که در آن‌ها به سر می‌بریم، شرایط  جغرافیائی، امکانات و توانائی‌هائی‌ها‌ی‌مان در محل، قادر نبوده‌ایم میان فعالیت‌های خود در کشورهائی که فعالیت منسجم داریم هماهنگی کامل برقرار کنیم. بخشی از کوشندگان این حوزه در یکی دوسال اخیر سعی کردند در سطح اعلامیه و بیانیه هماهنگی هائی میان مراسم های یادمان در محدوده ای ایجاد کنند. در میان کوشندگان این حوزه اختلاف نظرهای زیادی در مورد اشکال کار سازماندهی، برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری وجود دارد، به‌ویژه در عرصه سیاسی اختلافات عمیق هستند، که امکان هرنوع اتحاد عمل و هماهنگی را منتفی می‌کند. از میان این اختلاف، می‌توان به تفکیک کشته‌شدگان سال‌های نخستین دهه‌ی ۶٠ از قتل‌عام شدگان تابستان ۶٧ اشاره کرد، که از سوی کمیته‌های منتسب به جریاناتی صورت می‌گیرد که در نخستین سال‌های دهه‌ی ۶٠ اعدامی نداشته‌اند.


در این بخش از کار اجتماعی نیز، محفلیسیم و اختلافات شخصی و گروهی- ضرورتا نه سیاسی- به یک بیماری مزمن تبدیل شده است.

برنامه‌های یادمان به خودی خود نتوانسته‌اند رابطه و پیوند نزدیک و ارگانیکی میان زندانیان سیاسی دهه‌ی ۶٠ و زندانیان سیاسی امروز برقرار کنند. عوامل متعدی هستند که چنین امری را در شرایط کنونی سخت کرده است. از مهم‌ترین این عوامل می‌توان به فاصله‌ی جغرافیائی، گسست رابطه میان نسل پیشین فعالان سیاسی و نسل جوان اشاره کرد، که به‌دنبال سرکوب‌های دهه‌ی ۶٠ و رانده شدن سازمان‌ها و اکثر فعالان سیاسی به خارج ایران حاصل شد. زندانیان سیاسی امروز به دلیل همان گسستگی‌ها، علی‌رغم سمپاتی به دوران کشتارها، خود را به لحاظ روانی، ذهنی و حتی سیاسی به آن دوران متعلق نمی‌دانند. از این‌رو،  برنامه‌های یادمان وسیله‌ای برای ایجاد پیوند میان زندانیان سیاسی دهه‌ی ۶٠  و زندانیان سیاسی امروز نبوده‌اند. با باز شدن فضای جامعه و وارد شدن اینترنت به ایران، به ویژه بعد از اعتراضات دانش‌جوئی در هجده تیر ٧٨، تلاش‌های متقابلی میان فعالان سیاسی نسل جوان و فعالان سیاسی دهه‌ی ۶٠ برای برقراری رابطه صورت گرفت. به‌دنبال شکل‌گیری این رابطه و افزایش تدریجی آن، نوعی از رابطه و فعالیت مسترک میان این دو نسل شکل گرفت. بخش وسیعی از فعالان سیاسی جوان، با گرایشات چپ، به‌ویژه زندانیان سیاسی این نسل، از طریق همین رابطه ها با خانواده‌های جان‌باخته‌گان دهه‌ی ۶٠ و مبارزات آنها آشنا و در چند سال گذشته، علی‌رغم مخالفت و اشکال‌تراشی‌های گرایشی که پیش‌تر به آن اشاره شد، فعالانه در مراسم‌های یادمان خاوران شرکت کردند. آن دسته از زندانیان سیاسی امروز که به خارج آمدند، در محدوده‌ای جذب جریانات و گروهای سیاسی، به ویژه تشکل‌های زندانیان سیاسی دهه‌ی ۶٠  نظیر کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید) شده و به این ترتیب با مراسم‌های یادمان در خارج کشور پیوند برقرار کرده و فعال شدند.


فوریه 2014 -بهمن 1392

Facebook
Twitter
LinkedIn
Pinterest
Email
This site is registered on wpml.org as a development site. Switch to a production site key to remove this banner.